هنر نوگرایی از منظر زنان هنرمند از منیر فرمانفرمائیان تا بهجت صدر
به گزارش گلونی، هنگامی که پا به سالنهای موزه هنرهای معاصر گذاشتم، گویی سفری آرام و پرهیاهو را در دل تاریخ هنر آغاز کرده بودم. سفری که در آن صدای زنان هنرمند از دههها پیش تا امروز شنیده میشد؛ چرا که در هر گوشه و بر دیوارهای موزه، ردپایی از هنر نوگرایی دیده میشد؛ از آیینههای درخشان منیر فرمانفرمائیان تا ضرباهنگ رنگها و خطوط بهجت صدر.

فریادی از جسارت زیستن
قدمهایم بر کف نرم موزه آرام میلغزید و نگاهم میان قابها و عطر نقاشیها، همانند قاصدکی بیقرار، به هر سو پرسه میزد. موزه هنرهای معاصر حالا به مکانی امن برای روایت زنان بدل شده بود؛ زنانی که با جسارت، بوم، سنگ، فلز و گاه چوب را به زبان اعتراض یا عشق خود تبدیل کرده بودند.
آثاری که پیش چشمم جان میگرفتند، هم انتزاع بودند و هم اجتماع؛ و در پس هر تصویر، پژواکی از هنر نوگرایی به گوش میرسید که در بطن تاریخ ایران جوانه زده بود. هنری که امید را در جامعه جاری کرده بود؛ امید به ماندن، ساختن و صبوری کردن.
در یکی از گالریها، پرترهای دیدم که چهره زنی با چشمانی زلزده به من خیره بود. آن نگاه از دل قاب نقاشی لیلی متیندفتری بیرون آمده بود؛ چهرهای که تنها حس تنهایی را القا نمیکرد، بلکه نوعی رهایی و پذیرش آنچه هست را به همراه داشت. چهرهای که ردپایی از تسلیم نداشت، بلکه جسارت زیستن را فریاد میزد.

نقاشیها و آثار به نمایش درآمده؛ آمده بودند تا بگویند حضور زنان در مسیر هنر نوگرایی نه حاشیهای گذرا، بلکه ریشهای پرتوان و ماندگار خواهد بود.
هر اثر، بوی زمانهای را میداد؛ زمانهای که زن ایرانی میان سنت و مدرنیته، راه خود را یافتهاند، و چه راه زیبایی است این مسیر که در قابها و رنگها بازتاب یافته و گواهی روشن بر پیکره هنر نوگرایی است. هنری که اگر صدای زنان در آن نباشد، بیتردید ناقص خواهد بود.
وقتی از آخرین سالن گذشتم و دوباره به نور حیاط موزه رسیدم، با خود اندیشیدم که این نمایشگاه تنها نمایش آثار نبود، بلکه فرصتی بود برای بازخوانی تاریخ؛ تاریخی که حضور زنان در آن همواره به حاشیه رانده شده بود. و حالا، در این روایت جمعی، میتوان دید که چگونه هنر نوگرایی با دستان زنان هنرمند نهتنها ساخته شد، بلکه به عمق جان فرهنگ ما راه یافت.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
