لشکر کشی آرامش
به گزارش گلونی، سعی میکنم با انگشت اشاره، همان خانه تنها و کوچک بالای کوه را به سارا نشان دهم. آن بالا، کسی راه ندارد، ولی کسی هم به آن کار ندارد. انگار ساختهاند تا همان بالا باشد و هرکسی آن را فقط از پایین ببیند.
سارا میگوید: «آدم اونجا دق میکنه، مگه میشه اونجا اصلاً زندگی کرد و حوصلهات سر نره!»
میگویم: «فقط اینترنت داشته باشه، حله!»
صدای خودم پژواکی بلند درست میکند. درههای عمیق مغزم در آنی تکان میخورند و گسلهایشان، گویی به تکاپو افتاده باشند. اینترنت که باشد، حل است؟ واقعاً حل؟ اصلاً اگر باشد، دیگر حل نیست!
آنجا برویم چه کار کنیم؟
آنجا میروند تا از همینها دور باشند؛ آدم به دور و دنیا به دور!
فوقفوقش صدای دامی در مرتع و سلام بلند چوپانی از دور بشنوی. آن هم نه هر روز!
در راهمانده هم پیدا نمیشود، چون هرکسی که بالا هم بیاید، آفتاب پایین نرفته، پایین رفته است. رخت سیاه آسمان که تنش بشود، انگار ریق رحمت همه دنیا را کشیده باشند. همان خانه هست؛ مجلس ختم خورشید و خودت! تاریک، ساکت و خیلی خلوت!
به گمانم تنها حشرهها باشند که از حضور جانوری درنده به نام انسان در حوالی خودشان بیخبر بمانند و صدایشان را بشنوی. وگرنه حتی خرس هم زحمت نزدیک شدن به انسان را به خود نمیدهد، از بس که از او میترسد.
به راستی آنجا بروی چه کار؟
واقعاً در آپارتمانی در مرکز شهر باشی، همانی خواهی بود که آنجا میتوانی باشی؟
صدای بوق، ماشین، دعوای همسایه، کودکان داخل حیاط و یا صدای قاشق و چنگال رستوران زیر ساختمان! با تو چه میکنند؟
فکر میکنم شنیدن صدای جیرجیرک در زیر آسمان روشنشده با مهتاب و ستارهها، و شاید صدای جویباری در نزدیکی، مرا تبدیل به چیز دیگری میکند.
باورتان بشود یا نشود، اهل آن خانه روی کوه، از زندگی چیزهایی بلد است که من و شما آن را در میان ترافیک، دود، رستوران، صدای موتور ماشینها و موتورسیکلتهای قراضه گم کردهایم.
به گمانم برای پیدا کردن خودمان، گاهگاهی مثل خانه مادربزرگ، باید سری به سکوت بزنیم.
آخر هفتهای، به خودِ خالیمان سر بزنیم. با کتاب و قهوه و سانتیمانتالیسم هم این چیزها درنمیآید. بیشتر به نمایشنامه میمانند تا مستند!
دوربین چشمهایتان را بردارید، با کولهای کوچک از مشکلات. هدفون طبیعت را بگذارید روی گوشتان؛ خزیدن آرامبخشی کمشناخته از زندگی را خواهید دید. صدایی که خواهید شنید، ساکتترین لشکرکشی آرامش است.
پایان پیام
نویسنده: میررضا نگهبان الوار
