نماد سایت گلونی

هیرکانی و قصه دست ها

هیرکانی و قصه دست ها

هیرکانی و قصه دست ها

هیرکانی و قصه دست ها

به گزارش گلونی، می‌توان یک حادثه را با نگاهی کلان تحلیل کرد و تصمیم‌ها را با در نظر گرفتن دورنمای کلی اتخاذ کرد یا می‌توان جزئیات را هم دید و عمیق‌تر شد. همان جزئیات ساده‌ای که تصویر کلان را شکل می‌دهند. مانند چشم‌های سرخ از دود امدادگران یا رد سیاه دود روی دست‌ها، لباس‌ها و خطوط صورت‌شان.
گاهی جزئیات در صداهاست. در صدای آتش‌نشان جوانی که خودش را از ساعت‌ها کوهنوردی سنگین در شیب تند کوهستان و اطفای حریق به جاده می‌رساند و صدایش در میان دره‌ها تکرار می‌شود که «خدایا خسته شدم».
یا صدای «خدا قوت» گفتن‌هایی که از نگاهی به نگاهی دیگر سر می‌خورد و در میان صدای بالگردها گم می‌شود.
گاهی جزئیات در عطرها نهفته است. عطر نان محلی و تازه‌ای که داغ داغ به دست آدم‌ها می‌رسد تا خستگی ساعت‌ها تلاش و تقلا برای اطفای حریق را کم کند.
یا عطر دود که روزها و روزها در دل کوه و جنگل می‌پیچد و خبرش کوه به کوه می‌رود؛ تا شهرها و کشورهای دور.

 

گاهی جزئیات در رد پوتین‌هایی است که امدادگری کف آسفالت ردیف می‌کند تا اعتراضی را مخابره کنند «اینا رو ردیف می‌کنم تا عکس بگیرم و بفرستم برای مدیران و کفش‌های واکس‌خورده‌شون».
گاهی جزئیات روی شانه‌هایی است که کنار هم صف می‌کشند تا عکسی را ماندگار کنند. حتی اگر خیس از عرق باشند و خسته راه.
جزئیات همه چیز را می‌سازد. حتی وقتی از دور به جنگل نگاه می‌کنیم چیزی که جنگل را می‌سازد تک درخت‌هایی است که با هم جنگل را معنا کرده‌اند. و ندیدن جزئیات یعنی نفهمیدن زندگی.
این عکس نمایی است از کوه در آغاز شب. لکه‌های زرد رنگ ردپای آتش است و لکه‌های سفیدرنگ نشانه امدادگران و نور چراغ قوه‌هایشان.
به این نما خیره شده بودم و دعا می کردم لکه‌های سفید بر لکه‌های زرد رنگ پیروز شوند؛ که کاش قصه دست‌هایی که در سیاهی شب به دل آتش می‌زنند به گوش همه برسد.
قصه آدم‌هایی که زندگی را با جزئیاتش معنا می‌کنند؛ با دست خالی اما با قلب‌هایی بسیار بسیار بسیار بزرگ.
به جزئیات معنا ببخشید
عکس‌ها را یکشنبه دوم آذرماه ثبت کردم. از آدم‌های شریفی که از گوشه گوشه ایران خودشان را به الیت مازندران رسانده‌اند. از عمق جانم خدا را شکر کردم برای چنین هموطن‌هایی و افسوس خوردم برای سرزمینی که با تمام داشته‌هایش این همه گرفتار است.
اگر شما هم همین حس را تجربه کردید با اشتراک‌گذاری‌ش به «جزئیات» معنا ببخشید.
پایان پیام
نویسنده: انوشه میرمجلسی
در گلونی بیشتر بخوانید: صدای هیرکانی باشیم، خانه‌ایی که در آتش می‌سوزد
خروج از نسخه موبایل