چرا بحران پسماند گیلان و ایران حل نمیشود؟
به گزارش گلونی، در جلسه کارگروه ملی مدیریت پسماند با حضور معاون اجرایی رئیسجمهور، موضوع دفن روزانه تا هزار تن زباله در قلب جنگلهای گیلان مطرح شد. با توجه به شرایط اقلیمی استان، میزان بالای بارندگی، حساسیت منابع آب و حجم بالای تولید پسماند، دفن زباله در گیلان عملاً امکانپذیر نیست. از همین رو، استاندار گیلان در این جلسه اعلام کرد که مدیریت پسماند باید از «مدل دفن» به «مدل انتقال» تغییر کند؛ انتقالی که از طریق خط ریلی و واگن، زباله را به مرز استانهای گیلان و قزوین منتقل کند. اما پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: چرا مدیریت پسماند به معمایی حلنشده تبدیل شده است؟
معمایی که با پروژه حل نشد
در سالهای اخیر، استان گیلان به میدان آزمون انواع پروژههای مدیریت پسماند تبدیل شده است؛ از کارخانههای کمپوست و زبالهسوز گرفته تا بازسازی دفنگاهها و حتی ایده انتقال ریلی زباله به خارج از استان. با این حال، نتیجه روشن است: بحران پسماند نهتنها حل نشده، بلکه از نظر محیط زیستی، اقتصادی و اجتماعی پیچیدهتر شده است.
پرسش اصلی اینجاست:
چرا با وجود این همه پروژه و هزینه، مسئله پسماند گیلان همچنان بحرانی باقی مانده است؟
مسئله، کمبود پروژه نیست
بر اساس دادههای رسمی، استان گیلان روزانه حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ تن پسماند تولید میکند؛ رقمی بالاتر از میانگین کشوری. سرانه تولید زباله در گیلان حدود ۲۰۰ گرم بیش از میانگین کشور برآورد میشود. بیش از ۶۵ تا ۷۰ درصد این پسماند، تر و آلی است؛ بخشی که اصلیترین منبع تولید شیرابه و آلودگی آب و خاک محسوب میشود.
با این حال، در سامانههای موجود پردازش، میزان ریجکت روزانه به حدود ۴۰۰ تن میرسد؛ یعنی نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ درصد کل ورودی. این عدد یک هشدار جدی است. ریجکت بالا یک پدیده طبیعی نیست، بلکه شاخص شکست سیاستگذاری و طراحی سیستم است.
کمپوست بدون تفکیک؛ تولید زباله از زباله
در گیلان چند کارخانه کود آلی (در رشت، انزلی، رودسر و لنگرود) احداث شده است. ظرفیت اسمی این واحدها پس از تکمیل پروژهها حدود ۱۲۰۰ تن در روز اعلام شده، اما در عمل حتی در خوشبینانهترین حالت، توان بهرهبرداری آنها حدود ۷۵۰ تن در روز است؛ یعنی کمتر از یکسوم پسماند تولیدی استان. مشکل اصلی چیست؟ تفکیک واقعی از مبدأ وجود ندارد.
پسماند مخلوط وارد خطوط کمپوست میشود و در نتیجه: کیفیت کمپوست بهشدت افت میکند، محصول نهایی بازارپذیری نداردو سهم ریجکت افزایش مییابد. به زبان ساده، بخشی از زبالهای که قرار بوده «مدیریت» شود، دوباره به زباله و شیرابه تبدیل میشود و به مراکز دفن بازمیگردد.
زبالهسوز؛ راهحل فنی یا پاسخ سیاسی؟
زبالهسوزی نیازمند زباله خشک با ارزش حرارتی بالاست، در حالی که ترکیب زباله گیلان عمدتاً تر، مرطوب و کمانرژی است. این مسئله به معنای: نیاز به پیشخشکسازی پرهزینه، مصرف بالای انرژی ،تولید ۲۰ تا ۳۰ درصد خاکستر سمی.
تجربه جهانی نشان میدهد زبالهسوز تنها در سیستمهایی کارآمد است که تفکیک و کاهش از مبدأ بهدرستی اجرا شده باشد. در غیاب این شرایط، زبالهسوز نه راهحل، بلکه انتقال بحران از زمین به هوا و خاکستر است. در چنین بستری، زبالهسوز در گیلان بیشتر پاسخی سیاسی به بنبست مدیریتی است تا یک راهحل فنی پایدار.
انتقال ریلی؛ حل مسئله یا جابهجایی آن؟
انتقال ریلی پسماند به خارج از استان، گزینهای است که در جلسه اخیر مطرح شد. این راهکار شاید فشار محلی را بهطور موقت کاهش دهد، اما مسئله را حل نمیکند. این سیاست: هزینه جمعآوری و حمل را افزایش میدهد، وابستگی بلندمدت ایجاد میکند، انگیزه کاهش تولید و تفکیک را تضعیف میکند و از منظر حکمرانی محیطزیست، انتقال بیناستانی پسماند بهمعنای انتقال مسئولیت است، نه مدیریت پایدار.
ریشه پنهان بحران: ساختار هزینهها
مسئله اصلی پسماند گیلان نه صرفاً فنی است و نه فقط فرهنگی؛ بلکه اقتصادی–ساختاری است. مطالعات نشان میدهد در ایران حدود ۸۰ درصد کل هزینههای مدیریت پسماند صرف جمعآوری میشود و بخش عمده آن به حقوق، ناوگان حملونقل اختصاص دارد. در چنین سیستمی: قراردادها بر اساس «تن زباله» بسته میشوند، کاهش زباله تهدید مالی تلقی میشود و سیستم برای بقای خود به تولید مستمر پسماند، عدم تفکیک و عدم کاهش در مبدأ وابسته میشود.
نتیجه روشن است: مدیریت پسماند به جابهجایی پسماند تقلیل مییابد.
چرا پروژهها جواب ندادهاند؟
زیرا پروژهها جای راهبرد را گرفتهاند. هر پروژه بخشی از مسئله را هدف قرار داده، اما هیچکدام به ریشهها نپرداختهاند:
1. کاهش تولید
2. تفکیک واقعی از مبدأ
3. اصلاح ساختار هزینهها
در چنین شرایطی، هر پروژه جدید فقط شکل بحران را تغییر میدهد، نه ماهیت آن را.

راه خروج چیست؟
راهحل پیچیده نیست، اما نیازمند تصمیم سیاسی شفاف است:
1. کاهش تولید زباله، بهویژه زباله تر و پسماند گردشگری
2. تفکیک واقعی از مبدأ با آموزش، الزام و مشوق
3. کاهش ریجکت و مشروطسازی پرداختها به عملکرد
4. اصلاح قراردادها و کاهش سهم جمعآوری و حمل
5. تقویت مدیریت محلی و مشارکت مردمی؛ تجربه موفق برخی روستاهای گیلان نشان داده است که بدون اعتماد و مشارکت مردم، هیچ سیستمی پایدار نمیماند
مشکل پسماند گیلان کمبود پروژه نیست؛ نبود راهبرد و اصلاحنشدن ساختار هزینههاست. تا زمانی که تولید کنترل نشود و تفکیک واقعی شکل نگیرد، کمپوست، زبالهسوز و ریل فقط پسماند را جابهجا میکنند؛نه اینکه آن را مدیریت کنند.
پایان پیام
نویسنده: مصیب شیرانی
