کندر در داستان کاموس کشانی
به گزارش گلونی، در داستان کاموس کشانی که سپاهی از اقوام مختلف همراه با تورانیان به ایران حمله بردهاند و شاعر ما طوری آن را وصف کرده که خواننده را به یاد امروز میاندازد:
ز چین و ز سقلاب و هند و ز روم
ز ویران گیتی و آباد بوم
همانا نمانده است یک جانور
مگر بسته بر جنگ ما بر کمر،
یکی از آن متحدان تورانیان پهلوان یا امیری است کندر نام که در شاهنامه سقلابی است:
ز کشمیر تا برتر از رود شهد
درفش و سپاه است و پیلان و مهد
ز سقلاب چون کندر شیرمرد
چو بیورد کاتی سپهر نبرد
کات همان کاث است که قصبهٔ خوارزم است و به قول صاحب کتاب حدود العالم درِ ترکستان و بارگاه ترکان و خزران. بیورد را نویسندهٔ حاضر نمیشناسد، ولی کندر، چنانکه ولادیمیر مینورسکی حدس زده، احتمالاً همان کندر خاقان است که بنا به گفتهٔ ابن فضلان جزء سه تنی است که به خاقان بزرگ خزران نزدیکاند. این البته به آن معنی است که در مورد سقلابی بودن کندر در شاهنامه اشتباهی شده، ولی این اشتباه به واسطهٔ مجاورت خزران و سقلابها چیزی غیرعادی نیست. خزر بودن کندر با ذکر نام او در کنار نام امیر کاث نیز تناسبی دارد.
چون در شروح در دسترس شاهنامه چیزی دربارهٔ کندر به نظر نویسنده نرسید، یادآوری این حدس جناب مینورسکی ممکن است از فایدهای خالی نباشد. دربارهٔ گفتهٔ ابن فضلان رجوع شود به ترجمهٔ سفرنامهٔ او از سید ابوالفضل طباطبایی، چاپ شرق، صص ۱۱۳، ۱۵۵؛ دربارهٔ حدس مینورسکی رجوع شود به تعلیقات او بر حدود العالم (چاپ بازورث)، ص ۳۲۴، حاشیه. دربارۀ لقب کندر در منابع تازهتر تفصیل بیشتری است. شاید در نوبتی دیگر خلاصهای از آنچه به نظر نویسندهٔ حاضر رسیده نقل شود.
پینوشت: ۱. «چون» و «چو» در مانند این بیت معنای «مانند» ندارند، بلکه ادات شرح و تفصیل و شمارشاند.
۲. فردوسی جنگجویان دلاور را گاهی به سپهر تشبیه کرده است. در این تشبیه پس از کلمهٔ سپهر لفظی میآید که معنای «جنگ» دارد.
