کتاب سه روز به آخر دریا

کتاب سه روز به آخر دریا سفرنامه زنان

کتاب سه روز به آخر دریا سفرنامه زنان

کتاب سه روز به آخر دریا جلد دوم مجموعه «سفرنامه‌های قدیمی زنان» است. این سفرنامه از آن کتاب‌هایی‌ست که بی‌سروصدا وارد ذهن می‌شود و آرام‌آرام جایش را باز می‌کند؛ نه با ادعاهای بزرگ، بلکه با صدایی انسانی، صمیمی و کمی دور از زمانه‌ ما. این سفرنامه، که به کوشش نازیلا ناظمی و توسط انتشارات اطراف منتشر شده، روایتی‌ست از نگاه یک شاهزاده‌خانم قاجاری به جهان اطرافش؛ جهانی که هم آشناست و هم غریب.

به گزارش گلونی کتاب سه روز به آخر دریا سفرنامه شاهزاده خانمی جوان و قاجاری به مکه و عتبات است. این شاهزاده هم نوه فتحعلی‌شاه و هم نواده نادرشاه افشار بود و به همسری حاکم مسن و ثروتمند طوس، عمادالملک درآمده بود.

جذابیت سفرنامه او در این است که در کنار اتفاقات سفر، ریزه‌کاری‌ها و روزمرگی‌ها را هم ثبت کرده و از جزئیاتی گفته که به خواننده امکان می‌دهد تصویر روشن‌تری از آن دوره داشته باشد. این زن باهوش، صریح و جسور ترسی از مناسبات مرسوم دولتمردان نداشت و بی‌پرده هر آنچه را دیده ثبت کرده بود، به همین خاطر نوشته‌هایش وجوه نادیده آن دوره تاریخی را به ما نشان می‌دهد. نازیلا ناظمی بر روی نسخه خطی این سفرنامه تحقیق و آن را گردآوری کرده است.

بخشی ازکتاب سه روز آخر دریا

 

چهارشنبه بیست و هشتم شعبان آمدیم به دار. و داری هم گله و احشام داشت. شرط خدمت به جا آوردند. همه قسم اسباب گوسفند و بزغاله و غیره آوردند. یک چشمه آب شور، یکی شیرین. جای خوش‌هوایی بود، آبادی کمی داشت.

شب را آمدیم تا صبح پنجشنبه بیست و نهم شعبان به منزل موسومه به زیرآب. آبش شور بود، هوا هم گرم. آبادی‌اش منحصر به چند چادر احشام گله‌دار بود. آن‌جا گوسفندش سالی دو بار می‌زاید. یکی اول بهار، یکی اول پاییز. شب لنگ شد.

امروز صبح جمعه اول ماه مبارک رمضان ۱۳۰۳ ما بیچاره‌ها که باید روزه را بخوریم، رفتیم شکاف کوه با حاجیه آقا و بی‌بی فاطی، غسل از آب جاری و سی کف آب بر سر ریختن، به عمل آمد. اول ظهر هوا به شدت گرم بود.

این پسره قاینی محمدحسین نام برای ما یک چشمه آب شیرین پیدا کرد، خیک‌ها را آدم‌ها آب‌گیری کردند. در همین گرما سوار شدیم. این طفل سه ساله حاجیه آقا که بسیار پسر خوش‌صورت خوش‌حالتی است، من و او نهایت دلبستگی را داریم. از شدت گرما مثل ماهی بی‌آب می‌طپید.

خودم و تمام مردم نزدیک است هلاک شویم. هم ریگ است، هم کویر. ماه جوزا در گرمسیر بی‌آب میان کویر نمک. شنیدن کی بود مانند دیدن.

کتاب حجم زیادی ندارد، اما همین کوتاهی، به‌جای اینکه چیزی از آن کم کند، باعث می‌شود فشرده و بی‌حاشیه باشد؛ مناسب برای وقت‌هایی که ذهن کش‌وقوسِ خواندن متن‌های سنگین را ندارد. نثرش ساده است، اما در همین سادگی، جزئیاتی دارد که گاهی لبخند می‌آورد و گاهی تأمل. «سه روز به آخر دریا» برای روزهای سردرگمی و بلاتکلیفی انتخاب خوبی‌ست؛ روزهایی که آدم دنبال یک روایت طولانی و پیچیده نیست، بلکه می‌خواهد برای مدتی کوتاه از ذهن خودش فاصله بگیرد و وارد ذهن دیگری شود، آن هم ذهن کسی از دل تاریخی دور.

این کتاب نه قرار است جواب بدهد، نه نسخه بپیچد؛ فقط همراهی می‌کند، بی‌آنکه سنگینی کند. شاید همین همراهی سبک و بی‌ادعا، چیزی باشد که در بعضی روزها بیشتر از هر چیز دیگری به آن نیاز داریم.

پایان پیام

نویسنده: سحر سمیعانی

بخش «معرفی کتاب» گلونی را دنبال کنید

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید