کتاب ما ایوب نبودیم؛ تصویری از دردهای بیصدا
به گزارش گلونی کتاب ما ایوب نبودیم از آن کتابهایی است که بعد از تمام شدنش، برای مدتی در ذهن میماند. مجموعهای از روایتهای واقعی درباره رنج، بیماری، سوگ و لحظههایی که آدمها ناچار میشوند با سختترین بخشهای زندگی روبهرو شوند.
این کتاب به کوشش فاطمه ستوده گردآوری شده و توسط نشر اطراف منتشر شده است؛ نشرى که در سالهای اخیر به خاطر انتشار روایتهای مستند و انسانی شناخته شده است. عنوان کتاب، از همان ابتدا فضای آن را روشن میکند. ایوب در روایتهای دینی نماد صبر مطلق است، اما آدمهای این کتاب «ایوب» نیستند. آنها خسته میشوند، میترسند، گاهی کم میآورند و فقط سعی میکنند دوام بیاورند. همین نگاه، مهمترین ویژگی کتاب ما ایوب نبودیم است؛ اینکه انسان را نه قهرمانانه، بلکه واقعی نشان میدهد.
روایتهای کتاب لحن ساده و روانی دارند و تلاش نمیکنند رنج را شاعرانه یا اغراقآمیز جلوه دهند. اتفاقا تأثیر کتاب دقیقا از همین سادگی میآید. نویسندهها بیشتر از آنکه بخواهند نتیجهگیری یا نصیحت کنند، تجربه زیسته خود را روایت میکنند؛ تجربههایی که برای بسیاری از خوانندهها آشنا به نظر میرسد.
در بخشی از کتاب ما ایوب نبودیم میخوانیم:«رنج، آدم را عوض نمیکند؛ فقط چیزهایی را که پنهان کردهای، بیرون میریزد.» شاید همین جمله خلاصه حالوهوای کتاب باشد. بحران، آدمها را به شخصیتهایی خارقالعاده تبدیل نمیکند؛ فقط لایههای پنهانشان را آشکار میکند. ترس، تنهایی، خشم و حتی شکل دوست داشتنشان.
یکی از نکات مهم «کتاب ما ایوب نبودیم» این است که درد را به چیزی دور و عجیب تبدیل نمیکند. آدمهای این روایتها میتوانند هرکسی باشند؛ یک دوست، یک همکار یا حتی خود ما. همین نزدیکی باعث میشود بعضی بخشهای کتاب بیش از حد واقعی به نظر برسند.
کتاب مدام یادآوری میکند که انسان همیشه قوی نیست و پذیرفتن این ضعف، بخشی از انسان بودن است. در عین حال، کتاب فقط درباره رنج نیست. میان روایتها، لحظههایی از همدلی و همراهی هم دیده میشود؛ لحظههایی کوچک که شاید راهحل نباشند، اما باعث میشوند آدم احساس کند در دردش تنها نیست.
کتاب ما ایوب نبودیم فقط برای سرگرمی نیست
شاید مهمترین ویژگی کتاب هم همین باشد؛ اینکه بدون شعار دادن، تجربهای مشترک از شکنندگی انسان را نشان میدهد.«کتاب ما ایوب نبودیم» از آن کتابهایی نیست که فقط برای سرگرمی خوانده شود. کتابی است برای مکث کردن و فکر کردن به آدمهایی که بیسروصدا بار سنگینی را حمل میکنند. روایتی صادقانه از انسانهایی که همیشه قوی نماندهاند، اما به زندگی ادامه دادهاند.
پایان پیام
نویسنده: سحر سمیعانی
