یک شب از شب های خوزستان

یک شب از شب های خوزستان

یک شب از شب های خوزستان

به گزارش گلونی رضا ساکی در یادداشت‌های تلگرامی‌اش بارها از جنگ، خوزستان و حافظه جمعی ایرانی‌ها نوشته است. این بار او از روزهایی می‌نویسد که بسیاری منتظر وقوع جنگی بزرگ بودند؛ روزهایی که پیش‌بینی‌ها از موج مهاجرت و فرار مردم حکایت داشت، اما آنچه رخ داد، بیش از هر چیز، تصویری دیگر از جامعه ایران بود. «یک شب از شب‌های خوزستان» روایتی است از ماندن، از حافظه‌ای که هنوز زنده است و از مردمی که تجربه جنگ را پیش از آنکه در تحلیل‌های سیاسی جست‌وجو کنند، در زندگی خود به یاد دارند. آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشتی است از رضا ساکی که نخستین بار در کانال تلگرام او منتشر شده است.

روزهایی بود که تقریبا مطمئن بودیم که آمریکا به ایران حمله می‌کند. یادم هست بی‌بی‌سی فارسی گزارشی پخش کرد درباره مرز ایران و ترکیه و گفت ترکیه دارد خودش را برای سیل مهاجران آماده می‌کند و دنبال منطقه‌ای حایل است برای اینکه بتواند ایرانی‌های جنگ‌زده را پناه بدهد.

میان دوستان بحث‌ شد. قاطع گفتم چنین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد. ما و فرار؟ چه چیز را بگذاریم و کجا برویم؟ کی فرار کردیم که بار دوم‌مان باشد؟ یکی گفت: آبادانی‌ها و خرمشهری‌ها مگر فرار نکردند؟ گفتم: از آبادان و خرمشهر به اندیمشک و اصفهان و خرم‌آباد و تهران رفتن نامش فرار نیست. بعد هم بسیاری ماندند و جنگیدند.

عاقبت جنگ شد و بد هم جنگ شد. با این همه نه منطقه حائلی نیاز شد نه سیل مهاجری به راه افتاد. خیلی‌‌ها هم که رفته بودند برگشتند. خیلی‌ها هم نوروز را رفتند و دوباره آمدند.

یک شب از شب های خوزستان

به گمانم حتی مسئولان ترکیه هم که همسایه ما هستند هنوز ما را نمی‌شناسند. شاید حق داشتند که به فکر باشند. شاید با خودشان گفته‌‌اند جنگی به این بزرگی به‌ویژه که یک سرش آمریکاست مگر شوخی است؟ طبیعی است که ایرانی‌هایی، شاید هزاران و میلیون‌ها، جان‌شان را بردارند و بیایند ترکیه. ما باید آماده باشیم.

خب اما ماندیم. سخت گذشت اما پایمان آن طور که پیش‌بینی می‌شد به پشت هیچ مرزی نرسید. همین دیروز ویدئویی می‌دیدم از یک برنامه تلویزیونی ترکیه. مجری می‌گفت: اینها (ایرانی‌ها) چرا این طوری‌اند؟ و کارشناس پاسخ می‌داد: آنها همیشه همین طور بوده‌‌اند، مشکل از ماست که این همسایه کهن‌سال را (منظورش ایران تاریخی بود) درست نشناخته‌ایم.

یک بار یکی از دوستان که حالا دور است از ما، پرسید: با آن همه خرابی و بمباران، چطور از تهران نرفتید؟ گفتم: این همه شب سخت در تهران، یک شب از آن شب‌های خوزستان بود.

پایان پیام

بیشتر بخوانید: از اقبال لاهوری تا شیر خفته امارات!

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید