مرزی میان محل گردش حیوانات و زمین بازی کودکان وجود ندارد
به گزارش گلونی، در دهه هفتاد و هشتاد شمسی غروبهای تابستان، یک صدای مشترک داشت؛ صدای برخورد توپ پلاستیکی به جدول، خنده بچههایی که دنبال هم میدویدند و مادری که از دور فریاد میزد: «دیگه بسه، هوا داره تاریک میشه.»
اگر نوبت تاب دیر میشد، کنار آن صف میایستادی. اگر کسی از سرسره برعکس بالا میرفت، چند بچه با صدای بلند اعتراض میکردند. پارک، قانون خودش را داشت؛ قانونی که بچهها نوشته بودند. هر متر از آن، بوی کودکی میداد.
امروز اما کافی است عصر سری به بسیاری از بوستانهای شهر بزنید. همهشان دیگر آن بوستان قدیمی نیستند.
تابها هنوز همان تابها هستند، سرسرهها زنگ نزدهاند و نیمکتها سر جایشان ماندهاند، اما چیزی تغییر کرده است؛ صدایی که از پارک میآید، دیگر صدای بازی کودکان نیست. در بسیاری از پارکها، آنچه بیشتر از دویدن بچهها دیده میشود، گردش سگهای خانگی است؛ گاهی درست کنار وسایل بازی کودکانی که قرار بود این فضا برای آنها ساخته شود.
این یادداشت قرار نیست جنگی میان دوستداران حیوانات و خانوادهها راه بیندازد. من یهعنوان نویسنده و یک شهروند نه مخالف نگهداری از حیوانات خانگی هستم و نه حضور آنها در شهر را انکار میکنم و باور دارم حیوانات خانگی هم بخشی از زندگی امروز شدهاند و صاحبانشان نیز حقوقی دارند که باید محترم شمرده شود. اما یک سؤال ساده وجود دارد؛ آیا هر فضایی برای هر کاری مناسب است؟ آیا محل گردش حیوانات بوستان شهری است؟
پارکی که تاب، سرسره، الاکلنگ و زمین بازی کودک دارد، پیش از هر چیز باید قلمرو کودکان باشد. کودکی که با ترس از کنار یک سگ عبور میکند، کودکی که مادرش مدام دستش را میکشد تا نزدیک حیوان نرود، یا خانوادهای که به خاطر نگرانیهای بهداشتی ترجیح میدهد اصلاً وارد پارک نشود، دیگر از حق طبیعی خود برای استفاده از فضای عمومی محروم شدهاند.
مرزی میان محل گردش حیوانات و زمین بازی کودکان
مشکل، خود سگها نیستند؛ مشکل، بیبرنامگی مدیریت شهری است. سالهاست تعداد حیوانات خانگی در شهر افزایش یافته، اما هنوز در بسیاری از بوستانها نه فضای اختصاصی برای آنها تعریف شده و نه مرزی میان محل گردش حیوانات و زمین بازی کودکان وجود دارد. نتیجه هم این شده که هر دو گروه ناراضیاند؛ هم صاحبان حیوانات و هم خانوادههایی که پارک را برای بازی فرزندانشان انتخاب میکنند.
پارکهای شهری قرار نبود میدان رقابت باشند؛ قرار بود پناهگاهی برای نفس کشیدن شهر باشند. جایی که کودک، بدون ترس بدود، زمین بخورد، بلند شود و دوباره بخندد. من فکر میکنم شاید مسئله فقط سگهای خانگی نباشند؛ مسئله این است که پارکها آرامآرام از صاحبان اصلیشان فاصله گرفتهاند. روزی کودکان برای رسیدن به تاب و سرسره صف میکشیدند، اما امروز بسیاری از خانوادهها پیش از ورود به پارک، اول اطراف وسایل بازی را نگاه میکنند. این تغییر، کوچکتر از آن نیست که بتوان از کنارش بیتفاوت گذشت.
پس نیاز به محل گردش حیوانات داریم در بوستان. جایی رسمی.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
