تاج‌السلطنه؛ شاهزاده‌ای که قاجار را از درون نقد کرد

تاج‌السلطنه؛ شاهزاده‌ای که قاجار را از درون نقد کرد

تاج‌السلطنه؛ شاهزاده‌ای که قاجار را از درون نقد کرد

به گزارش گلونی، دختر شاه بودن، همیشه به معنای داشتن اختیار نیست. تاج‌السلطنه در کاخ ناصرالدین‌شاه به دنیا آمد؛ جایی که از بیرون، زندگی‌اش می‌توانست شبیه یک افسانه به نظر برسد. تاجی دختر پادشاه بود، در محیط سلطنتی بزرگ شد، آموزش دید و به دنیایی تعلق داشت که بسیاری از زنان ایران حتی امکان نزدیک شدن به آن را نداشتند. اما پشت دیوارهای کاخ، داستان دیگری جریان داشت؛ داستان زنی که بعدها همان زندگی را به روی کاغذ آورد و درباره محدودیت‌هایش پرسید.

تاج‌السلطنه، یکی از دختران ناصرالدین‌شاه، در سال ۱۲۶۲ خورشیدی در تهران متولد شد. کودکی‌اش در اندرونی سلطنتی گذشت؛ زیر نظر دایه، ندیمه و آموزگار بزرگ شد و از مادرش فاصله داشت. در هفت‌سالگی تحصیل را در مدرسه سلطنتی آغاز کرد، اما خیلی زود نامزدی و ازدواج، مسیر آموزش او را تغییر داد.

بعدها دوباره با معلم خصوصی به یادگیری ادامه داد و با ادبیات فارسی و اروپایی و تاریخ آشنا شد. پیانو و تار می‌نواخت و نقاشی و گلدوزی هم آموخت. اما آنچه تاج‌السلطنه را از یک شاهزاده معمولی جدا می‌کند، چیزی نیست که در کلاس‌هایش آموخت؛ چیزی است که جرئت کرد درباره‌اش بنویسد. او در خاطراتش از زندگی در اندرونی، ازدواج و روابط خانوادگی گفت؛ اما نوشته‌هایش خیلی زود از زندگی شخصی فراتر رفت.

تاج‌السلطنه درباره وضع زنان، شیوه تربیت دختران، ازدواج‌های ترتیب‌داده‌شده و ضرورت آموزش زنان حرف زد. برای او، ازدواج فقط پیوند دو خانواده نبود؛ باید رابطه‌ای بر پایه انتخاب و همراهی باشد. این نگاه در جامعه قاجار، نگاه کوچکی نبود. او خودش تجربه ازدواجی را پشت سر گذاشته بود که در کودکی برایش ترتیب داده شده بود. بعدها در خاطراتش با نگاهی انتقادی به چنین ازدواج‌هایی پرداخت و از این گفت که زن باید در زندگی مشترک، تنها بخشی از یک معامله خانوادگی نباشد.

اما تاج‌السلطنه فقط درباره زندگی زنان ننوشت. نگاهش به حکومت پدر و برادرش نیز انتقادی بود. در نوشته‌هایش، از وضعیت ایران، مشکلات حکومت و نیاز به تغییر سخن گفت و به جریان‌های فکری دوران مشروطه نزدیک شد. بعدها نیز همراه برخی دیگر از زنان خاندان سلطنتی در فعالیت‌های مرتبط با انجمن‌های زنان حضور داشت.

شاید جذاب‌ترین بخش ماجرا این باشد که او این حرف‌ها را از بیرون کاخ نمی‌زد. او از درون همان ساختاری حرف می‌زد که خودش بخشی از آن بود. تاج‌السلطنه شاهزاده بود، اما خاطراتش تصویری باشکوه و بی‌نقص از دربار ارائه نمی‌کند. برعکس، از تنهایی، محدودیت و تجربه‌های شخصی‌اش می‌نویسد. همین صراحت، خاطرات او را از بسیاری از نوشته‌های درباری متفاوت کرده است. البته درباره اصالت و چگونگی شکل‌گیری کامل این خاطرات، میان پژوهشگران بحث وجود دارد.

متن خاطرات نخستین‌بار در سال ۱۹۶۹ به صورت ناقص منتشر شد و برخی پژوهشگران درباره بخش‌هایی از آن تردیدهایی مطرح کرده‌اند. بنابراین خاطرات تاج‌السلطنه را بهتر است نه یک گزارش کاملاً بی‌طرف و دقیق از همه وقایع دوره قاجار، بلکه روایتی شخصی و مهم از تجربه یک زن در آن دوره بدانیم. تاج‌السلطنه در سال‌های پایانی زندگی دیگر آن شاهزاده جوان کاخ نبود. درگیر مشکلات مالی شد، برای بازگرداندن مقرری خود به نخست‌وزیران نامه نوشت و در نهایت در سال ۱۹۳۶ میلادی در تهران درگذشت.

شاید میراث اصلی او نه یک مقام سیاسی باشد و نه یک تصمیم بزرگ حکومتی. میراث او صداست؛ صدای زنی که از درون اندرونی سلطنتی بیرون آمد و درباره چیزی نوشت که کمتر کسی از زنان آن زمان فرصت نوشتنش را داشت؛ اینکه زندگی یک زن، حتی اگر دختر شاه باشد، لزوماً به معنای آزادی او نیست. تاج‌السلطنه شاید نتوانست دیوارهای کاخ را فرو بریزد، اما توانست آن سوی دیوار را روایت کند.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: مهدعلیا؛ زنی که پشت تاج ایستاده بود
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید