مهدعلیا؛ زنی که پشت تاج ایستاده بود

مهدعلیا؛ زنی که پشت تاج ایستاده بود

مهدعلیا؛ زنی که پشت تاج ایستاده بود

به گزارش گلونی، شاه مرده بود و هنوز جانشینش به تهران نرسیده بود. در ظاهر، همه‌چیز باید منتظر ولیعهد می‌ماند؛ اما حکومت نمی‌توانست منتظر بماند. دربار، پایتخت و کشور به تصمیم نیاز داشتند. در همین فاصله، زنی وارد صحنه شد که قرار نبود شاه باشد، اما برای مدتی ناچار شد بخشی از کارهای حکومت را پیش ببرد.

ملک‌جهان خانم، مشهور به مهدعلیا بود؛ همسر محمدشاه قاجار و مادر ناصرالدین‌شاه بود. مهدعلیا در سال ۱۲۲۰ قمری به دنیا آمد و در خانواده‌ای وابسته به خاندان قاجار رشد کرد. او با فضای دربار و سیاست بیگانه نبود و برخلاف تصویری که گاهی از زنان درباری آن دوره ساخته می‌شود، زنی باسواد بود؛ فارسی و عربی می‌دانست و با ادبیات و مسائل روزگار خود آشنایی داشت. اما چیزی که او را از بسیاری از زنان دربار متمایز کرد، فقط سواد یا نسبت خانوادگی نبود؛ او قدرت را می‌شناخت.

سال ۱۲۶۴ قمری، محمدشاه از دنیا رفت. ناصرالدین میرزا، ولیعهد، در تبریز بود و هنوز به تهران نرسیده بود. فاصله میان تبریز و تهران فقط یک مسیر جغرافیایی نبود؛ فاصله‌ای بود که می‌توانست سرنوشت سلطنت را تغییر دهد. مهدعلیا اما در تهران بود. در آن روزها، او برای حفظ موقعیت پسرش وارد میدان شد و در اداره امور دربار و انتقال قدرت نقش گرفت. برخی منابع از این دوره به عنوان زمانی یاد می‌کنند که مهدعلیا عملاً نقش نایب‌السلطنه را بر عهده داشت؛ هرچند این عنوان را نباید با یک مقام رسمی و تثبیت‌شده اشتباه گرفت.

ناصرالدین‌شاه سرانجام به تهران رسید و تاج بر سر گذاشت؛ اما قدرت مهدعلیا تمام نشد. اتفاقاً از اینجا، بخش پیچیده‌تر داستان او آغاز می‌شود. مهدعلیا مادر شاه بود؛ و در ساختار قاجار، مادر شاه بودن یعنی قرار گرفتن در یکی از نزدیک‌ترین حلقه‌های قدرت. او به دربار دسترسی داشت، با رجال سیاسی ارتباط داشت و می‌توانست بر تصمیم‌های پسرش اثر بگذارد.

اما همین‌جا باید مراقب یک تصویر ساده باشیم. مهدعلیا را سال‌ها در روایت‌های تاریخی و عامه‌پسند، زنی دسیسه‌گر معرفی کرده‌اند؛ زنی که در پشت پرده می‌نشست و برای حذف رقیبان نقشه می‌کشید. این تصویر، هرچند بخشی از روایت‌های تاریخی درباره او را بازتاب می‌دهد، برای فهم شخصیتش کافی نیست.

مهم‌ترین نمونه، ماجرای امیرکبیر است. میرزا تقی‌خان امیرکبیر، صدراعظم ناصرالدین‌شاه، در عین حال داماد مهدعلیا بود. اما نزدیکی خانوادگی نتوانست اختلاف سیاسی میان آنها را از بین ببرد. امیرکبیر تلاش می‌کرد قدرت دولت مرکزی را افزایش دهد و اصلاحاتی را در ساختار کشور پیش ببرد. مهدعلیا نیز نفوذ خود را در دربار داشت و طبیعی بود که میان دو مرکز قدرت، اصطکاک ایجاد شود.

سرانجام امیرکبیر از صدارت برکنار شد و کمی بعد به قتل رسید. در بسیاری از روایت‌ها، ملک‌جهان خانم یکی از مخالفان جدی او و از افراد موثر در سقوطش معرفی شده است. با این حال، درباره جزئیات و میزان نقش مستقیم او در این ماجرا، روایت‌های تاریخی یکسان نیستند. همین تناقض، مهدعلیا را به شخصیتی جذاب تبدیل می‌کند.

مهدعلیا زنی بود که در ساختاری مردانه

او را نمی‌توان فقط یک زن قدرتمند دانست و از کنار هزینه‌های قدرتش گذشت؛ همان‌طور که نمی‌توان تمام زندگی‌اش را به چند روایت درباره دسیسه‌های درباری خلاصه کرد.

مهدعلیا زنی بود که در ساختاری مردانه، ابزارهای قدرت را پیدا کرده بود و از آنها استفاده می‌کرد؛ قدرتی که از مقام رسمی نمی‌آمد، بلکه از نسبت خانوادگی، دانش، ارتباطات و حضور در مرکز تصمیم‌گیری سرچشمه می‌گرفت. شاید به همین دلیل، داستان این زن فقط داستان یک زن در دربار قاجار نیست؛ داستان زنی است که نشان می‌دهد گاهی قدرت، لزوماً روی تخت نمی‌نشیند. گاهی درست پشت تخت می‌ایستد.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: الیزابت شورت؛ راز قتل دالیای سیاه
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید