دیواری که از ما بیشتر حرف می‌زند

دیواری که از ما بیشتر حرف می‌زند

دیواری که از ما بیشتر حرف می‌زند

به گزارش گلونی، روی تابلو نوشته شده: «روی دیوار یادگاری ننویسید.» تابلو تمیز است، قاب دارد، نشانه ممنوعیت دارد و حتی جمله‌اش به دو زبان دیگر هم ترجمه شده است؛ انگار قرار بوده همه‌چیز روشن و بی‌ابهام باشد. یک قانون ساده، یک درخواست مشخص و یک انتظار بدیهی و کاملاً منطقی، زیرا باید دیوار برج را تمیز نگه داریم.

اما چند سانتی‌متر آن‌طرف‌تر، خود دیوار پر است از اسم‌ها، تاریخ‌ها، جمله‌ها، قلب‌ها، نشانه‌ها و یادگاری‌هایی که هرکدام زمانی با خودکار، ماژیک، مداد یا تکه‌ای زغال روی آن نشسته‌اند. بعضی‌ها احتمالاً سال‌هاست آنجا مانده‌اند؛ از آدم‌هایی که شاید دیگر به آن مکان برنگردند، از رابطه‌هایی که تمام شده‌اند، از دوستی‌هایی که تغییر کرده‌اند و از آدم‌هایی که خودشان هم شاید دیگر همان آدم روز نوشتن آن جمله نباشند.

این تصویر، در نگاه اول فقط یک دیوار خط‌خطی است؛ اما اگر کمی بیشتر نگاهش کنیم، انگار چیزی درباره خود ما می‌گوید.

ما هم گاهی شبیه همین دیواریم، پر از خطوط ناخوانا و پر از حرف‌های نامفهوم.

دیواری که از ما بیشتر حرف می‌زند

ما تابلویی مرتب روی صورتمان نصب کرده‌ایم؛ تمیز، قاب‌دار و قابل ارائه. بلدیم چطور در عکس‌ها لبخند بزنیم، چطور بگوییم «خوبم»، چطور از روزهای شلوغمان تعریف کنیم و چطور وانمود کنیم که همه‌چیز سر جای خودش است. آن‌قدر در مرتب نگه داشتن ظاهرمان ماهر شده‌ایم که گاهی خودمان هم یادمان می‌رود پشت این ظاهر چه خبر است، اما درونمان پر از خطوط پرابهام است.

از فقدان‌هایی که درباره‌شان حرف نزده‌ایم، ترس‌هایی که جدی‌شان نگرفته‌ایم، خشم‌هایی که قورت داده‌ایم، خستگی‌هایی که پشت «چیزی نیست» پنهان کرده‌ایم و سؤال‌هایی که مدت‌هاست جوابشان را نمی‌دانیم، اما ما می‌دانیم روی دیوار درونمان چیزهایی نوشته شده که پاک کردنشان به این سادگی نیست. با این حال، شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا این باشد که با وجود همه این خط‌ها، هنوز زندگی را رها نکرده‌ایم.

تابلو نصب شده در پلکان برج آزادی
تابلو نصب شده در پلکان برج آزادی
ما امیدوارترین ناامیدهای این روزهاییم

هنوز گاهی می‌رویم برج آزادی و به شهر نگاه می‌کنیم. هنوز شاهنامه مصور می‌خریم و از ورق زدنش ذوق می‌کنیم. هنوز می‌نشینیم و فیلمی از بهرام بیضایی می‌بینیم. هنوز موزه‌ای هست که دلمان بخواهد دوباره به آن برگردیم، کتابی هست که دوست داشته باشیم بخوانیم، قهوه‌ای هست که بتواند عصرمان را کمی بهتر کند و آدم‌هایی هستند که بودنشان، حتی برای چند ساعت، جهان را قابل تحمل‌تر می‌کند و همین‌ها نشانه‌های کوچک‌اند که هنوز نوری در ما را زنده نگه داشته است. نه اینکه متلاشی نشده باشیم؛ اتفاقاً در این زمانه یک فروپاشی بزرگ تمام ما را گرفته، اما در این طوفان مدام واژه پذیرش را تکرار می‌کنیم، بلکه آرام بگیریم، زیرا ما امیدوارترین ناامیدهای این روزهاییم.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: سبد کالاهای اساسی؛ جایی که دانستن در آن جایی ندارد
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید