سبد کالاهای اساسی؛ جایی که دانستن در آن جایی ندارد

سبد کالاهای اساسی؛ جایی که دانستن در آن جایی ندارد

سبد کالاهای اساسی؛ جایی که دانستن در آن جایی ندارد

به گزارش گلونی، آیا جامعه ایران امروز هنوز برای دانستن هزینه می‌کند؟ نه برای اطلاعاتی که با چند ثانیه جست‌وجو در اینترنت پیدا می‌شوند؛ بلکه برای دانستنی که نیازمند زمان، مطالعه، گفت‌وگو و حضور در یک کلاس یا نشست تخصصی است. آیا یک خانواده ایرانی امروز حاضر است بخشی از درآمدش را برای شرکت فرزندش در یک دوره تاریخ، ادبیات، فلسفه یا فرهنگ کنار بگذارد؟ پاسخ این سوال را نمی‌شود جدا از وضعیت اقتصادی جامعه داد.  وقتی تورم بالا می‌رود و هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش و رفت‌وآمد بخش بزرگ‌تری از درآمد خانواده را می‌بلعد، خانواده ناچار می‌شود دست به انتخاب بزند. در چنین شرایطی، هزینه‌ای که «ضروری» به نظر نمی‌رسد، اولین چیزی است که از سبد کالاهای اساسی حذف می‌شود.
کتاب کمتر خریده می‌شود. کلاس فرهنگی به تعویق می‌افتد. یک نشست تخصصی تبدیل می‌شود به «بعداً اگر شرایط بهتر شد» و آموزش‌هایی که مستقیماً به مدرک، شغل یا درآمد منجر نمی‌شوند، آرام‌آرام از سبد خانواده بیرون می‌روند.
شاید در نگاه اول، این اتفاق چندان نگران‌کننده به نظر نرسد. مگر یک کلاس تاریخ چه تفاوتی در زندگی یک خانواده ایجاد می‌کند؟ مسئله اما یک کلاس نیست. مسئله، عادت جامعه به دانستن است.
امروز بخش بزرگی از اطلاعات عمومی مردم از شبکه‌های اجتماعی می‌آید؛ اطلاعاتی که سریع، رایگان و در دسترس‌اند. این دسترسی اتفاقاً یک فرصت بزرگ است، اما یک خطر هم دارد: اگر آموزش عمیق، کتاب، کلاس و منابع معتبر از زندگی روزمره مردم حذف شوند، جای خالی آنها را چیزی پر خواهد کرد. و احتمالاً آن چیز، شبکه‌های اجتماعی خواهد بود.
هر اطلاعاتی در شبکه‌های اجتماعی غلط نیست؛ بلکه مسئله این است که الگوریتم‌ها الزاماً به دنبال دقیق‌ترین، عمیق‌ترین یا معتبرترین روایت نیستند. آنها بیشتر به دنبال محتوایی هستند که دیده شود، دست‌به‌دست شود و مخاطب را بیشتر نگه دارد. در چنین شرایطی، ممکن است یک روایت تاریخی نادرست، یک برداشت ساده‌انگارانه از ادبیات، یا یک ادعای بی‌منبع درباره فرهنگ و جامعه، بارها و بارها تکرار شود و در نهایت جای دانش را بگیرد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، مسئله فقط این نیست که مردم یک کتاب کمتر خوانده‌اند یا در یک کلاس شرکت نکرده‌اند.
ممکن است در آینده با نسلی روبه‌رو شویم که دسترسی بسیار زیادی به اطلاعات دارد، اما فرصت بسیار کمی برای عمیق‌شدن در آن داشته است. نسلی که می‌داند، اما شاید نداند از کجا می‌داند.
نسلی که درباره تاریخ شنیده، اما منابع تاریخی را نمی‌شناسد؛ درباره ادبیات محتوا دیده، اما کمتر متن اصلی را خوانده؛ درباره فرهنگ و جامعه هزاران ویدئو دیده، اما کمتر فرصت گفت‌وگوی جدی درباره آنها داشته است.
این همان جایی است که «هزینه دانستن» دیگر فقط یک مسئله شخصی یا فرهنگی نیست؛ تبدیل به یک مسئله اجتماعی می‌شود. همان‌طور که جامعه برای حفظ سلامت، آموزش عمومی و دسترسی به خدمات ضروری به سیاست‌های حمایتی نیاز دارد، شاید باید درباره دسترسی عمومی به دانش و فرهنگ هم جدی‌تر فکر کنیم.
قرار نیست دولت هزینه کلاس تاریخ همه خانواده‌ها را پرداخت کند. اما می‌تواند برای آموزش‌های فرهنگی و عمومی، امتیازهایی در نظر گرفت؛ از تخفیف‌های مالیاتی و یارانه‌های فرهنگی گرفته تا کارت‌های آموزشی، اعتبار فرهنگی برای خانواده‌ها، حمایت از کتاب و دوره‌های آموزشی و ایجاد امکان دسترسی ارزان‌تر به برنامه‌های معتبر.
هزینه نکردن امروز، الزاماً به معنای صرفه‌جویی نیست. گاهی چیزی را که امروز از سبد خانواده حذف می‌کنیم، فردا باید چند برابر برای جبران نبودنش هزینه کنیم. اگر کتاب، تاریخ، ادبیات، هنر، فلسفه و آموزش تفکر انتقادی را به کالاهای لوکس تبدیل کنیم، طبیعی است که در دوران فشار اقتصادی اولین قربانی باشند. اما جامعه بدون آنها فقیرتر می‌شود؛ حتی اگر درآمد اسمی مردم افزایش پیدا کند.
خانواده‌ای که میان اجاره‌خانه، خرید روزانه، درمان و هزینه مدرسه فرزندش گرفتار شده، طبیعی است که کلاس تاریخ یا خرید یک کتاب را به ماه بعد موکول کند. اما «ماه بعد» اگر بارها تکرار شود، کم‌کم تبدیل به حذف می‌شود و ما دیگر با یک انتخاب شخصی روبه‌رو نیستیم؛ با تغییر تدریجی سطح دسترسی جامعه به دانش مواجهیم و درست در همین خلأ است که اطلاعات رایگان شبکه‌های اجتماعی می ‌توانند به تنها منبع در دسترس برای بخشی از جامعه تبدیل شوند و در سبد کالاهای اساسی یک خانواده ایرانی دانستن با این تورم جایی ندارد.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
در گلونی بیشتر بخوانید: کتاب‌هایی که پشت ویترین ماندند
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید