سقوط یک سایه؛ مرثیهای برای درخت نیمهشب
نتوانستم برای درختی حامی باشم که سالها سبز بود، بهار شکوفه میداد، تابستان سایه چنارش را پهن میکرد، پاییز رخت نارنجی میپوشید و زمستان برف را آرام در آغوش میگرفت. فقط نشستم و سقوط یک سایه را نظاره کردم…
نتوانستم برای درختی حامی باشم که سالها سبز بود، بهار شکوفه میداد، تابستان سایه چنارش را پهن میکرد، پاییز رخت نارنجی میپوشید و زمستان برف را آرام در آغوش میگرفت. فقط نشستم و سقوط یک سایه را نظاره کردم…