ماموریت غیرممکن در بازگرداندن حافظه های فرمت شده
همه به من نزدیک و نزدیکتر میشدند و من با حرکات آهسته بوس و بغلهایشان را جای خالی میدادم. جوگیر بودم. ماموریت غیرممکن در بازگرداندن حافظه های فرمت شده.
همه به من نزدیک و نزدیکتر میشدند و من با حرکات آهسته بوس و بغلهایشان را جای خالی میدادم. جوگیر بودم. ماموریت غیرممکن در بازگرداندن حافظه های فرمت شده.
مردم یکدفعه همه با هم مریض نمیشوند بریزند بیمارستان. یک فکری برای کادر درمان میکنند. نترس قضیه الکل را به او نمیگویم. کرونا در خواب بود یا بیداری.
پیش خودم فکر کردم جوان بدی هم نیست. به چشم برادری برازنده است فقط خیلی بیملاحظه است. خدای من اینجا چه خبر است، پس کرونا چه شد؟
با تعجب و چندش پرسید: «وسط پارک چهکار میخواهی بکنی کثافت؟» مستأصل به اطراف نگاه کردم. فرشته نجاتم آنجا بود. دوست دارم مریض بشوم.
انگار دیشب که ما در خواب بودیم جهان در خواب نبود. نه ماسکی و نه دستکشی. اگر بگویم، همه در حلق هم بودند که غلو کردهام. قرنطینه بی اعصاب کرده بود همه را.
خوردن خورشت قیمهای که سیب زمینیهای سرخ شدهی آن، داخل خورشت ریخته شده و سایر مجازات مسافران و افرادی که کرونا را شوخی گرفتهاند