قیمت ارز سریع‌ تر از سرعت نور تغییر می‌ کند

قیمت ارز سریع‌ تر از سرعت نور تغییر می‌ کند

قیمت ارز سریع‌ تر از سرعت نور تغییر می‌ کند

به گزارش گلونی، آدمی بنده‌ی عادت است و توانایی این را دارد که خودش را با هر شرایطی سازگار کند؛ گاهی با تغییر شرایط و گاهی هم با پذیرش آن. این سازگاری هم گاهی به نفع آدم تمام می‌شود، گاهی هم به ضررش، اما پایان هرچه باشد، به رشد آدمی کمک می‌کند و باعث رشد و شکوفایی‌اش می‌شود.
تمام آنچه برای شما موعظه کردم، برای بنده هم صادق بود. البته تا قبل از این‌که واژه‌ی «قدم‌نو‌رسیده» مثل صدای زنگ در، در گوشم طنین انداز شود! از شما که پنهان نباشد، بنده به‌تازگی به صفت نیکوی «عمه» مزین شدم و پنج‌ماهی است که اگر کسی بخواهد از حال ما بپرسد، می‌پرسد: «حال عمه چطور است؟» یعنی عنوان رسمی‌ام هم به کل تغییر کرده! برای همین مسئله گفتم صادق بود، چون تا همین پنج ماه پیش، حتی یک درک تئوریک از آینده‌ یک کودک نداشتم. حالا درست است که پنج‌ماهی است که زندگی رنگ و بوی دیگری گرفته، اما در عوض مسئولیتی سنگین‌تر هم روی دوش‌هایم حس می‌کنم و دیگر نمی‌توانم خودم را مانند سابق با هر شرایطی سازگار کنم.
از فواید عمه بودن برایتان در مجالی دیگر خواهم نوشت، با تمام پسوندها و پیشوندهایش. فعلاً می‌خواهم از دلمشغولی‌های ریز اما اساسی برای آینده‌ برادرزاده‌ی عزیزم برایتان بگویم، تا هم تخلیه‌ روانی کرده باشم، هم اگر شما هم در آینده به وارد مسیر زبای عمه شدن افتادید، آماده باشید و غافلگیر نشوید.
برویم سراغ اولین دلمشغولی بنده، که در آستانه‌ی پنج‌ماهگی این عزیز کوچک که یک گوشه‌ از قلبم حسابی جا خوش کرده است را برای شما و خود مغز بادام که بسیار شرین است، شرح دهم.
گوشه‌ قلبم، اکنون که تو در آستانه‌ پنج‌ماهگی هستی و هنوز اولین بهار زندگی‌ات نتوانسته جای خودش را به تابستان بدهد، تو و هم‌نسل‌هایت هیچ‌ درکی از مسیر مذاکرات، سیاست‌های خارجه، حباب هرگز نترکیده‌ سکه و قیمت ارز ندارید. زیرا خوشبختانه جهان شما به زیبایی دستان کوچکتان است.
برادرزاده‌ عزیزم، اینک که لثه‌های بامزه‌ات شروع به خارش کرده و همچون همیشه زیر گلویت خیس است، می‌خواهم به‌عنوان یک عمه، درسی مهم به تو بیاموزم. بنویسم برایت که ما، در همین لحظه‌های شیرین تو، هر چند وقت یک‌بار چهار الی پنج ساعت از عمر خود را صرف پیگیری نتایج مذاکرات سران ارشد مملکت‌مان با سران ارشد یک قاره‌ دیگر کردیم، بلکه بدانیم برای آینده‌ تو چه قدم‌های مهمی می‌توانیم برداریم. آخر، گوشه‌ قلبم، با اینکه هنوز برای دانستن این موضوع خیلی کوچک هستی، اما باید بدانی که واحد پول کشور ما، همانی که در آن زندگی می‌کنی، ریال است. اما ما مجبور هستیم برای هزینه‌های ضروری زندگی مثل دارو، دلار خرج کنیم! و دلار هم واحد پول کشوری‌ است که آن طرف میز مذاکرات نشسته است.
شاید زمانی که تو خواندن زبان شیرین فارسی را یاد گرفته باشی، از خواندن این مطالب تعجب کنی و بپرسی: مگر می‌شود درآمدت ریالی باشد اما خرجت دلاری؟ از آنجایی‌که خودم هم درگیر این خرج و برج هستم، باید بگویم شرحش برایم ممکن نیست، چون هنوز برای خود ما هم یک معمای چند مجهولی‌ست.

برادرزاده‌ی عزیزم، تمام این ماجرا را اکنون برایت نوشتم تا در آینده بدانی که گذشتگان تو، علاوه بر همه‌ آنچه خواندی، چند سالی هم بود که ساعاتی از عمرشان را صرف مذاکرات غیرمستقیم کردند تا بلکه بدانند فردا چطور باید اجناسشان را بفروشند؛ و نکته‌ اخلاقی اولین دلمشغولی من این است که زمانی‌که تو در حال تمام کردن شیر خوشمزه‌ات بودی، قیمت ارز افزایش یافت.

و ما یاد گرفتیم که قیمت ارز سریع‌تر از سرعت نور تغییر می‌کند.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
در گلونی بیشتر بخوانید:
یگان احیاگران اقتصادی
پنگوئن کاری و فلامینگو شکاری
من یک نوسان گیر هستم
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید