دایی جان ناپلئون از پاورقی تا پخش در از تلویزیون
به گزارش گلونی، در یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزدهم مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم از ظهر… عاشق شدم.
این جمله را سعید گفت. همان پسر آقاجان؛ دشمن قسمخورده داییجان. اما روزگار چه بازیها که ندارد! سعید از بخت بدش، دل باخته لیلا، دختر داییجان شده بود و نخستین درد عشق را با مشقاسم، نوکر وفادار داییجان، در میان گذاشت.
آنچه خواندید، بخشی از داستان مشهور دایی جان ناپلئون به قلم توانا ایرج پزشکزاد است؛ رمانی که بیاغراق در زمره شاهکارهای ادبیات ایران جای میگیرد. نویسنده در این اثر، هوشمندانه و با چاشنی طنز، قشر تازهبهدورانرسیدهای را به تصویر میکشد که جز خود، هیچکس را نمیبینند. در کنار آن، نقدی تند و گزنده به سیاستهای استعمارگرانه انگلستان ارائه میدهد؛ سیاستهایی که ردپایشان، حتی پس از گذشت بیش از شصت سال، هنوز در گوشه و کنار این سرزمین دیده میشود.
دایی جان ناپلئون
از پاورقی تا پخش در رسانه ملی
جالب آنکه دایی جان ناپلئون به مدت چهل سال در فهرست کتابهای ممنوعه قرار داشت. این رمان برای نخستینبار در دهه پنجاه، به صورت پاورقی و با نام مستعار «الف.پ آشنا» در مجله «فردوسی» منتشر شد و به مرور به دل مردم راه پیدا کرد.
ایرج پزشکزاد بیتردید یکی از بزرگترین طنزنویسان تاریخ ادبیات ایران است. در طول شصت سال فعالیت حرفهای، بیش از بیست کتاب نوشت. نویسندگی را با داستانهای کوتاه در مجلات آغاز کرد و سپس هر هفته ستون طنزی به نام «آسمون و ریسمون» را در مجله فردوسی منتشر میکرد. از جمله آثار طنز مشهور او میتوان به «ماشاللهخان در بارگاه هارونالرشید»، «شهر فرنگ از همه رنگ» و «ادب مرد به ز دولت اوست» اشاره کرد.
در سال ۱۳۸۱ نیز کتابی تحت عنوان «طنز فاخر سعدی» منتشر کرد و به تحلیل ظرافتهای طنز در بوستان و گلستان سعدی پرداخت.
شهرت و محبوبیت دایی جان ناپلئون اما محدود به صفحات کتاب نماند. این داستان به دل توده مردم نشست و بهزودی راهی قاب تلویزیون شد. مجموعهی تلویزیونی این رمان به کارگردانی ناصر تقوایی در سال ۱۳۵۵ از تلویزیون ملی ایران پخش شد و با استقبال چشمگیری روبهرو گشت. بازیگرانی همچون غلامحسین نقشینه، پرویز فنیزاده، نصرتالله کریمی، پرویز صیاد، سعید کنگرانی، محمدعلی کشاورز، اسماعیل داورفر، پروین ملکوتی و بهمن زرینپور در این مجموعه نقشآفرینی کردند.
محل فیلمبرداری دایی جان ناپلئون، خانه تاریخی امینالسلطان بود که امروزه با نام «خانه و باغ اتحادیه» در خیابان لالهزار تهران شناخته میشود؛ خانهای که خاطرات طنز، عشق، دشمنی و دسیسه در دل دیوارهایش نقش بسته است.

پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
