آنجا که صدا گل می دهد

آنجا که صدا گل می‌دهد

آنجا که صدا گل می دهد

به گزارش گلونی، در هوای نیمه‌خنک اوایل پاییز، به‌وقت شستن خرمالوهای از راه رسیده، ترانه‌ای عربی از گوشی‌ام پخش می‌شود. نام خواننده را نمی‌دانم، اما می‌دانم کدام دوستم آهنگ را برایم فرستاده. حزن عجیبی دارد و به دلم می‌نشیند. ترانه‌ بعدی ریتمی تند و شاد دارد و باعث می‌شود شستن میوه‌ها را سریع‌تر انجام دهم.

پلی‌لیست تولدم را گوش می‌دهم؛ پنجاه‌وچند قطعه موسیقی که بی‌هیچ نظم و ترتیبی پشت هم صف کشیده‌اند. از دوستانم خواسته بودم در روز تولدم، اولین موسیقی‌ای که به ذهنشان می‌رسد را برایم بفرستند؛ بدون در‌نظر‌گرفتن سلیقه‌ من. آهنگی که همین حالا در حال شنیدنش هستند؛ یا این روزها زیاد سراغش می‌روند، همان را برایم یادگار بفرستند. نتیجه مجموعه شگفت‌انگیزی شد؛ از قطعات بی‌کلام کلاسیک تا ترانه‌های پاپ شش‌و‌هشت.

وقتی پلی‌لیست را گوش می‌دادم، کنجکاو شدم بدانم هرکدام از آن‌ها چه نسبتی با موسیقی دارند. برایم جالب بود بدانم موسیقی در زندگی‌شان چه نقشی دارد و چطور با حال‌و‌هوایشان گره می‌خورد. همین شد که از چند نفرشان درباره‌ حضور موسیقی در زندگی روزمره پرسیدم.

آهنگ بعدی را «هدیه» برایم فرستاده؛ دوستی که وقتی از علاقه‌اش به موسیقی حرف می‌زد، فهمیدم موسیقی برایش دیگر از ساحت نُت و ساز و صدا خارج شده و در شمایل انسانی شنوا و صبور، همراه همه‌ لحظه‌های زندگی‌اش است. از او پرسیدم موسیقی احوالش را تغییر می‌دهد یا او بسته به حال خود موسیقی را انتخاب می‌کند. گفت: «موسیقی راوی احوال منه. حتی اگه یه قطعه بی‌کلام باشه، روحم رو لمس می‌کنه. وقتی غمگینم، بیشتر سراغ موسیقی بی‌کلام می‌رم، چون یادم می‌اندازه من هنوز زنده‌ام و درک اندوه هم بخشی از زنده بودنه.»

خرمالوها را در سبد می‌چینم و فکر می‌کنم چطور موسیقی تا این اندازه با عواطف، حافظه و هویت ما گره خورده است. انگار هر کدام از این آهنگ‌ها پنجره‌ای‌ هستند به جهان یکی از دوستانم.

ترانه‌ی بعدی قدیمی‌ست؛ از دوستی که از هر محتوای غمگینی دوری می‌کند. او مهندس است و می‌گوید وقتی می‌خواهد کارهایی را انجام دهد که نیاز به تمرکز ندارد، موسیقی‌های شادش را پخش می‌کند تا کارها با ریتم بهتری پیش برود.
دوست دیگری گفت در خانواده‌اش موسیقی چندان حضوری نداشته، برای همین خودش هم کمتر به شنیدن مداومش تمایل دارد و موسیقی را فقط در فضاهای عمومی، جایی که شنیدن موسیقی اجتناب‌ناپذیر است؛ گوش می‌کند.

حرفش مرا به فکر فرو برد. شاید همین حضور بی‌وقفه‌ موسیقی در فضاهای عمومی باعث شده حتی آن‌ها که چندان دلبسته‌اش نیستند، ناخواسته با آن زندگی کنند. کافی‌ست از خانه بیرون بروی تا بفهمی موسیقی دیگر فقط انتخاب شخصی نیست، جزئی از زیست جمعی ما شده است. در دنیای امروز، موسیقی از «موقعیت خاص» به «پس‌زمینه مداوم» زندگی تبدیل شده؛ از کافه‌ها و فروشگاه‌ها تا باشگاه‌ها، تاکسی‌ها، سالن‌های زیبایی و سکوهای مترو، همیشه جایی صدایی پخش می‌شود.

موسیقی دیگر فقط «گوش دادن» نیست؛ بخشی از معماری فضاست. صاحب کافه با پلی‌لیستی آرام، تجربه‌ نوشیدن قهوه را طراحی می‌کند. فروشنده، موسیقی پرریتم پخش می‌کند تا خریدها سریع‌تر انجام شود. ورزشکار با ضرب‌آهنگ تکرارشونده، انگیزه می‌گیرد.

به‌نظر می‌رسد در میان انبوه خبرها و اضطراب‌ها، موسیقی آخرین سنگر خلوت شخصی ما شده است؛ جایی که هنوز می‌شود خود را دوباره پیدا کرد، یا دست‌کم چند دقیقه‌ای گم شد. در شهرهای پر‌سروصدا، سکوت جایی ندارد؛ تنها انتخاب ما نوع صدایی‌ست که بر بقیه‌ی صداها غلبه کند. به‌نظر می‌رسد موسیقی در دنیای امروز نقشی متناقض دارد: برای فرار از هیاهو، به صدایی دیگر پناه می‌بریم.

اما بعضی آهنگ‌ها فقط صدا نیستند؛ مثل درهایی پنهان به گذشته‌اند. ناگهان بازشان می‌کنی و خودت را در سالی دیگر می‌بینی؛ یا شاید مثل ماشین زمان‌اند، دستت را می‌گیرند و می‌برند به سال‌های دور.
قطعه بعدی پلی‌لیست تولدم همان آهنگی‌ست که مادرم وقت خانه‌تکانی زمزمه می‌کرد، آن روزها که من هنوز مدرسه نمی‌رفتم. آهنگی که سی سال بعد باعث شده آن خاطره را دوباره زندگی کنم.

در واقع، این پلی‌لیست برای من فقط مجموعه‌ای از صداها نیست؛ آینه‌ای‌ست از زندگی‌های دیگر، یادآور گره‌های آدم‌ها با زندگی.

آنجا که صدا گل می‌ دهد

یکی از همان دوستانم که گلخانه‌ای کوچک در خانه‌اش دارد، گفت مدتی برای گل‌هایش موسیقی پخش می‌کرده و به چشم تأثیر مثبتش را در رشد گیاهان دیده. شاید کنار هم قرار گرفتن نُت‌ها چیزی بیش از ترکیب صداست؛ شاید ضرب‌آهنگ‌شان در رگ‌های نامرئی خاک و برگ جاری می‌شود و پویایی تازه‌ای می‌آفریند. انگار موسیقی نه‌فقط برای گوش‌ها، که برای هر آنچه زنده است معنا دارد؛ لرزشی لطیف که از دل هوا عبور می‌کند و به حیات شکل می‌دهد.

شاید همین لرزش‌های ناپیدا باعث رویش بخشی از روح ما می‌شود. ما رشد می‌کنیم در پاسخ به نُت‌هایی که در هوا پخش می‌شوند. حالا که دوباره پلی‌لیست تولدم را گوش می‌دهم، حس می‌کنم هر قطعه مثل تکه‌ای از زندگی کسی دیگر است که در من ادامه پیدا می‌کند. هر آهنگ، خاطره‌ای از انسانی‌ست که با من لحظه‌ای را تقسیم کرده است.

شاید موسیقی همین باشد؛ صدای امتداد ما در دیگری.

پایان پیام

نویسنده: سحر سمیعانی

بیشتر بخوانید:
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
به بالا بروید