اتومبیل با فلسفه حرکت کن ولی نه خیلی مطمئن
به گزارش گلونی، ده سالی هست که گواهینامه دارم، اما اتومبیل؟ نه! فقط یک کارت پلاستیکی بیپناه در کشوی میز که گهگاه برای اثبات هویت رانندگیام به آن نگاه میکنم.
آقایان محترم اعلام کردهاند که در شش ماه نخست سال، ۲۵ هزار اتومبیل وارد کشور شده و از گمرک ترخیص شدهاند؛ هر کدام به ارزش تقریبی ۵۰۰ میلیون دلار. بنده که اتومبیلی ندارم و شماره کارت ۱۶ رقمی اکثر رانندههای تاکسی را در موبایل بانک خود ذخیره کردهام، و کارت متروام آنقدر کشیده شده که اگر روزی موزه حملونقل عمومی افتتاح شود، میتوانند آن را بهعنوان اثر باستانی در ویترین بگذارند، شنیدن این خبر برایم مثل شنیدن قیمت بلیت سفر به مریخ است؛ جالب، اما کاملاً بیربط به زندگیام. با دلار بالای صد هزار تومانی، حتی اگر فتوسنتز کنم و از نور خورشید تغذیه کنم، باز هم نمیتوانم طی یک سال اتومبیلی با این قیمت تهیه کنم.
با این حال، تصمیم گرفتم در سیسالگی به آرزوی دیرینهام جامه عمل بپوشانم. بههرحال وارد دهه جدیدی از زندگی شدهام و وقتش رسیده که گواهینامهام از کشوی میز به داشبورد ماشین نقل مکان کند. پس با امید و آرزو وارد سایت ثبتنام خودرو شدم. البته اینترنت آنطور که شایسته یک جوان سیساله بود با من رفتار نکرد، اما با هزار زحمت وارد سایت شدم.
دشمن نشنود و دوست نداند، قیمت یک اتومبیل ساده وطنی که نه سانروف دارد، نه مانیتور، نه حتی دنده اتومات، و باید کلاچ آن را تا ته فشار داد تا دنده عوض شود، بیش از ۵۰۰ میلیون تومان است؛ یعنی ماشینی که بیشتر شبیه وسیلهای برای تمرین صبر و تحمل است تا حملونقل!
حرکت کن، ولی نه خیلی مطمئن
تازه این فقط قیمتش است، کیفیتش را بگذارید کنار. اتومبیلهای ساخت داخل، انگار با فلسفه «حرکت کن، ولی نه خیلی مطمئن» طراحی شدهاند. صدای موتورشان بیشتر شبیه نالهای از اعماق وجود است تا غرشی از قدرت. درها طوری بسته میشوند که آدم حس میکند دارد در کابین هواپیما را میبندد، آنهم از نوع دستسازش. سیستم تهویه؟ بیشتر شبیه فوت کردن با نی است. ایربگ؟ هست، اما مثل شوخیهای شوهر عمهها که نه میتوانی به آن بخندی و نه میتوانی نخندی، فقط باید تحمل کنی، و اگر روزی بخواهی با این خودروها سفر کنی، باید قبلش با مکانیک محله عهد ببندی که در هر پیچ و خم، همراهت باشد البته اگر سالم بمانی.
در نتیجه، از خرید اتومبیل واقعی منصرف شدم. نه از روی بیمیلی، بلکه بودجهام به سایت ثبتنام نمیخورد. اما دلسرد نشدم. همان لحظه وارد سایت اسباببازی شدم و دو عدد ماشین اسباببازی بسیار شیک، یکی مشکی و یکی قرمز، خریدم تا با برادرزاده عزیزم ماشینبازی کنم. اینطوری هم او سرگرم میشود، هم من صاحب اتومبیل میشوم، با این تفاوت که ابعادش کوچکتر از کف دست است و دغدغهای برای پارک کردنش ندارم. تازه، مصرف سوختش هم صفر است و بیمه نمیخواهد.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
