تلف شدن 14 قلاده خرس در 7 ماه بحران بی پاسخ مدیریت در حیات وحش
به گزارش گلونی، از ۲۵ فروردین تا ۱۰ مهرماه ۱۴۰۴، اخبار محیط زیستی از تلف شدن تولهخرسها و خرسها در نقاط مختلف کشور حکایت دارند. این گزارشها محدود به یک منطقه خاص نبودند، بلکه گسترهای از جغرافیای ایران را دربر گرفتند. تیتر خبرها کوتاه اما تأسفبار بود؛ «تلف شدن یک قلاده خرس». آماری که از ابتدای سال جاری تا پاییز امسال به ۱۴ قلاده رسیده است.
آماری نگرانکننده که باید آن را فراتر از یک فهرست آماری دانست؛ ۱۴ قلاده خرس تلفشده یعنی زنگ خطری جدی برای آینده این گونه ارزشمند جانوری، آن هم در کشوری که گونههای جانوری اصیل آن در معرض خطر انقراض قرار دارند.
ردپای این مرگها را میتوان در سراسر کشور دنبال کرد؛ از دالاهو، گیلانغرب، سوادکوه، ایلام، دنا، ارومیه، شاهرود، آمل، کرمانشاه، سیوند، تا مرودشت… هر یک از این اسامی، حامل یک مفهوم مشخصاند؛ یک خرس از محیط زیست ایران کم شده است.
این آمار، صرفاً ثبت یک اتفاق نیست؛ بلکه نشانهای از بحرانی عمیق در مدیریت محیط زیستی، ضعف در حفاظت از گونههای در معرض خطر، و ناتوانی در کنترل عوامل انسانی و طبیعی تهدیدکننده حیاتوحش است.
خرسها، بهعنوان گونهای کلیدی در اکوسیستمهای کوهستانی و جنگلی ایران، نقشی حیاتی در حفظ تعادل زیستی دارند. آنها با کنترل جمعیت گونههای دیگر، پراکنش بذر گیاهان، و تأثیرگذاری بر ساختار زیستگاهها، به پایداری طبیعت کمک میکنند. از دست رفتن این گونه، نهتنها به معنای حذف یک جانور، بلکه بههمریختگی زنجیرهای در اکوسیستمهای طبیعی کشور است.

از یوز تا خرس؛ آیا گونههای جانوری یکییکی حذف میشوند؟
سؤال اصلی اینجاست؛ سازمان حفاظت از محیط زیست چه پاسخی برای این روند نگرانکننده دارد؟ آیا قرار است آینده خرسها نیز به سرنوشت تلخ یوز ایرانی دچار شود؟ آیا باید منتظر روزی باشیم که تصویر خرسهای تلفشده بر پیراهن تیم ملی نقش ببندد و با حسرت، باز هم هشتگ بزنیم؛ «تنها چند خرس باقی مانده است»؟
تلف شدن ۱۴ قلاده خرس در هفت ماه، نهتنها یک فاجعه محیط زیستی، بلکه هشداریست برای آینده حیاتوحش ایران. هشداری که اگر همین امروز به آن پرداخته نشود، باید باز هم شاهد مرگ تدریجی یک گونه جانوری دیگر باشیم. این زنگ هشدار، تنها برای خرسها نیست؛ بلکه صدای طبلی گوشخراش از نابودی محیط زیست ایران است.
بسیاری از مردم بر این باورند که ایران کشوری چهار فصل است، اما گویی قرار است فصلهایی را تجربه کنیم که نه درختان تنومند دارد و نه گونههای جانوری؛ چهار فصلی که تنها آسمان آن غبارآلود است.
حفاظت از هر گونه جانوری، وظیفهایست بر دوش نهادهای رسمی و مردمانی که باید حفاظت از محیط زیست را یک اصل مهم در زندگی خود بدانند. هر یک از ما مسئول نگهداری از طبیعت کشورمان هستیم؛ و اگر چنین نباشد، ما شاهدان عینی مرگ تدریجی نمادهای زیستی ایران خواهیم بود.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
