تصرف بابل به روایت کوروش، سیاستی تازه در برابر آیین‌های کهن

تصرف بابل به روایت کوروش، سیاستی تازه در برابر آیین‌های کهن

تصرف بابل به روایت کوروش، سیاستی تازه در برابر آیین‌های کهن

به گزارش گلونی، اوضاع بابل در واپسین سال‌های حکومت نِبونید چندان مساعد نبود. خاستگاه این شاه در شمال بین‌النهرین قرار داشت و از همین رو، بسیاری او را بیگانه‌ای می‌دانستند که بیشتر عمر خود را دور از بابل گذرانده بود.

نبونید دلبستگی شدید و تعصب‌آمیزی به «سین»، رب‌النوع ماه در شهر حران داشت، اما نسبت به آیین «مردوک»، خدای ملی بابل، بی‌توجه بود. حتی در آیین سال نو، به معبد «اِسَگیله» که به مردوک تعلق داشت، نمی‌رفت.

در چنین شرایطی، نارضایتی میان رعایایی که زیر بار فشارهای اقتصادی و سیاسی خم شده بودند، و نیز در میان اقوام تبعیدی مانند یهودیان که به اجبار کوچانده شده بودند، به‌شدت افزایش یافته بود. مردم در انتظار منجی‌ای بودند که بتواند بابل را از این وضعیت نجات دهد.

در استوانۀ کوروش آمده است که مردوک، در جستجوی فرمانروایی عادل، به همه کشورها نگریست و کوروش را به نام خواند؛ شاه انشان را فرمانروای سرزمین‌ها نامید. این روایت در کتاب مقدس نیز بازتاب یافته است. اشعیای نبی (باب‌های 40 تا 44) آمدن کوروش را نه به‌عنوان یک فاتح معمولی، بلکه همچون «مسیح خداوند» ستوده است؛ رهایی‌بخشی که مأموریتی الهی بر دوش دارد.

در بخشی از کتاب اشعیا آمده است:
«من یهوه هستم، کسی را از شمال برانگیختم و او خواهد آمد؛ کسی را از مشرق آفریدم که نام مرا خواهد خواند. او همچون کوزه‌گری خواهد آمد که خاک را می‌کوبد…»

در قطعه‌ای دیگر، برای کوروش جایگاهی شریف می‌خواند و می‌گوید:

[یهوه] درباره کوروش می‌گوید: او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید، و درباره اورشلیم می‌گوید((بنا خواهد شد))؛و درباره هیکل ((که بنیاد تو نهاده خواهد گشت)).

و می‌گویند یهوه به مسیح خویش یعنی کوروش که، دست راست او را گرفتم، تا به حضور وی امت‌ها را مغلوب سازم، و کمرهای پادشاهان را بگشایم، تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم، و دروازه‌ها دیگر بسته نشوند، پیش روی تو خواهم خرامید، و جای‌های ناهموار را هموار خواهم ساخت، و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید، و گنج‌های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید، تا بدانی که من یهوه که تو را به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم.

آنچه باعث شد بسیاری از مردم کوروش را با چشم رهایی‌بخش بنگرند، نه فقط وعده‌ها، بلکه عملکرد او در بابل بود. کوروش با یک حرکت استراتژیک درخشان، ارتش بابل را غافلگیر کرد و در نزدیکی رود دجله، آنان را قاطعانه شکست داد.

در ماه اکتبر، سربازانش وارد بابل شدند و مردم با شادی از او استقبال کردند. ساکنان شهر شاخه‌های سبز بر راه او افکندند. نبونید اسیر شد و کوروش در 29 اکتبر وارد شهر شد.

او خود را نه فاتحی بیگانه، بلکه وارث مشروع آشوربانی‌پال و نبوکدنصر معرفی کرد تا غرور مردم بین‌النهرین را آرام سازد. به تمامی بابلیان درود فرستاد، تبعیدیان و بندگان را آزاد کرد و خدایان اقوام گوناگون را به معابد و کوی‌های ویران‌شده بازگرداند.

یک سند بابلی، گزارش منظوم نبونید، روایت می‌کند که شاهان بین‌النهرین خدایان را به بابل آورده بودند و کوروش آن‌ها را به جایگاه اصلی‌شان بازفرستاد. حتی شأن جماعات مغلوب را چنین توصیف کرده است:
«ساکنان بابل اکنون امید یافته‌اند؛ آنان همچون زندانیانی هستند که درهای زندان به رویشان گشوده شده است. آن‌هایی که ظلم و جور محصورشان کرده بود، آزادی باز یافته‌اند. همه شادمان‌اند و او را به‌عنوان پادشاهی منتخب جشن گرفته‌اند.»

کوروش تصرفی صلح‌آمیز و منضبط در بابل رقم زد و آن را در استوانۀ کوروش ثبت کرد؛ بیانیه‌ای به زبان بابلی و خط میخی. برخلاف اسناد معابد که بدون هدف خاصی در جای امن پنهان می‌شدند، این منشور سیاستی تازه را به مردم ارائه داد؛ سیاستی که جنبه‌ای دینی و فرهنگی داشت و همگان از آن سود می‌بردند.

مقامات پارسی نیز به آن عمل کردند. از این رو، منشور کوروش واقعاً سندی تاریخی و مهم به شمار می‌آید.

منبع: مجموعه پژوهش آکسفورد، ویراستاری دکتر تورج دریایی

پایان پیام

ویراستار متن: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: کوروش و کرزوس ، نبردی که تاریخ را تغیر داد

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
به بالا بروید