تختجمشید؛ شهری که از همه جهان ساخته شد
به گزارش گلونی،تصور کن شاهی ایستاده باشد بر سکوی بلند شوش. پیش از آنکه فرمانی بدهد، رو به آسمان میکند و از اهورامزدا یاد میکند. بعد، با اطمینان میگوید: این کاخ، فقط ساخته یک سرزمین نیست؛ ساختهی همه دنیاست.
داریوش بزرگ چنین میاندیشید. وقتی کاخهایش را در شوش و تختجمشید بنا کرد، مصالح و آدمها را از گوشهگوشه امپراتوری فراخواند. چوبهای خوشبو از کوههای لبنان آمدند. طلا از سارد و بلخ رسید. لاجورد از سرزمینهای دور شرق، فیروزه از خوارزم، و سنگهای بزرگ ستونها از خوزستان آورده شدند.
اما فقط مصالح نبودند که سفر میکردند؛ آدمها هم میآمدند. سنگتراشان یونانی و ساردی، زرگران مادی و مصری، نجاران آشوری، آجرپزان بابلی. هرکس هنری داشت، جایی در این رؤیای سنگی پیدا میکرد.
داریوش میخواست بنایی بسازد که نه فقط بزرگ، بلکه «باشکوه» باشد؛ بنایی که هم استوار باشد، هم زیبا، و هم دلپذیر. خودش میگوید: «چنان ساختم که خواست من بود.» اما این خواست، فقط خواست یک شاه نبود؛ خواست یک امپراتوری بود.
پس از او، خشایارشا و اردشیر هم این راه را ادامه دادند. تختجمشید آرامآرام قد کشید؛ نه بهعنوان پایتخت سیاسی، بلکه بهعنوان جایگاه آیینها، جشنها و شکوه شاهنشاهی. اینجا جایی بود که جشن بزرگ ملی در آن معنا پیدا میکرد؛ جایی که نمایندگان ملتهای گوناگون میآمدند، هدیه میآوردند و عظمت شاهنشاهی را با چشم میدیدند.
این مجموعه بر دامنهی کوهی ساخته شد که از دیرباز مقدس دانسته میشد؛ کوهی که امروز «کوه رحمت» نام دارد. کاخها بر سکویی بزرگ قرار گرفتند، آنقدر بلند که از دشت اطراف دیده شوند؛ گویی میخواستند بگویند اینجا، جایگاه قدرت است.
هیچ شکوهی ابدی نیست
سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی به این شهر رسید. تختجمشید فتح شد، غارت شد و در آتش سوخت. خانهها، کاخها و آن همه زیبایی، یکییکی فرو ریختند. آنچه قرنها با دقت ساخته شده بود، در یک شب نابود شد. با این حال، حتی ویرانهها هم زبان دارند. ستونهای شکسته و نقشهای نیمسوخته هنوز هم از بزرگی فرهنگی سخن میگویند که فراتر از یک قوم یا یک ملت بود.
تختجمشید حاصل همکاری تمدنهاست. هرچند شکل ستونها و نقشها یادآور هنر سرزمینهای دیگر است، اما ترکیب آنها، نظم فضاها و هماهنگی بناها چیزی تازه آفرید: هنری که امروز آن را «هنر هخامنشی» مینامیم.
هخامنشیان شیفته زیبایی بودند. هر چیز زیبا، از هر سرزمینی، ارزش داشت. آنها تقلید کورکورانه نمیکردند؛ انتخاب میکردند، ترکیب میکردند و دوباره میآفریدند. از دل این آمیختگی، سبکی پدید آمد که ساده بود اما پرشکوه؛ آرام بود اما قدرتمند.
شاید تختجمشید امروز فقط ویرانهای خاموش باشد، اما اگر خوب گوش بدهی، هنوز میشود صدای ضربهی چکش سنگتراشان، قدمهای فرستادگان سرزمینهای دور، و رؤیای شاهی را شنید که میخواست جهانی را در قالب سنگ بنا کند.
پایان شاهنشاهی هخامنشیان
منبع: مجموعه پژوهش آکسفورد، ویراستاری دکتر تورج دریایی
پایان پیام
ویراستار متن: زهره درگاهی
