دین راستی و شاهی به یاری اهورامزدا
به گزارش گلونی، داریوش و جانشینانش خود را پیرو آیینی میدانستند که ریشه در آموزههای زرتشت داشت؛ آیینی که حدود هزار سال پیش از میلاد، در میان ایرانیان شرقی شکل گرفته بود. مزداپرستی بر سه ستون استوار بود: خالقی برتر به نام اهورامزدا، آزادی انسان در گزینش میان خیر و شر، و روزی که همهچیز در ترازوی داوری سنجیده میشود.
در این جهانبینی، انسان آزاد بود، اما مسئول. همین آزادی بود که سرانجام کفهٔ ترازو را به سود اهورامزدا سنگین میکرد و پس از داوری نهایی، پادشاهی راستی را برقرار میساخت. آیینی که عشق به راستی را میستود، در پی خردمندی، شادی و رفاه بود و پیوسته بر سه اصل ساده و سختگیرانه تأکید میکرد: گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک.
مزداپرستی در سرزمینهای غربی گسترش یافت و تا سدهٔ هفتم میلادی، دین ایرانیان باقی ماند. کتیبههای هخامنشی اغلب با نیایشی مشترک آغاز میشوند: ستایش اهورامزدا، خدای بزرگی که زمین و آسمان و انسان و شادی را آفرید، و شاهی را از میان بسیاری برگزید. شاهان هر آنچه میکردند، «به یاری اهورامزدا» میدانستند. داریوش از او میخواست که سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ در امان دارد.
در سخنان داریوش، پیوندی عمیق میان وظیفه و ایمان دیده میشود. او باور داشت که اهورامزدا، سرزمینی آشفته را به او سپرده تا به جایگاه درستش بازگرداند. «اهورامزدا از آنِ من است، و من از آنِ اهورامزدا.» این سخن پژواکی از آموزههای زرتشت بود و نشانی از پارسایی شاه.
با این همه، هخامنشیان در دینورزی راه مدارا را برگزیدند. تا زمانی که مردمان فرمانبردار و آشتیجو بودند، آیینها و معابدشان محترم شمرده میشد. داریوش از بازسازی معبد یهودیان پشتیبانی کرد، مناسک دینی مصر را به رسمیت شناخت و از کاهنان ایلامی حمایت نمود. پارسیان نهتنها دین خود را تحمیل نمیکردند، بلکه در سرزمینهای بیگانه به آیینهای محلی احترام میگذاشتند.
روحانیان ایرانی، که «مغان» نامیده میشدند، بیشتر از قبیلهای مادی برمیخاستند و نگهبان دانش دینی بودند. هرودوت دین پارسی را «دانشی فردی» میدانست؛ ایمانی درونی که با سرودهای اوستایی و ستایش ایزدان هماهنگ بود. پارسیان نه بت میساختند، نه معبد و محراب را ضروری میدانستند؛ چرا که باور داشتند راستی، جایگاهش در کردار انسان است، نه در سنگ و چوب.
بر فراز کوهها، زیر آسمان خدایان
آنان راه قلههای بلند را در پیش میگرفتند؛ جایی که زمین به آسمان نزدیکتر میشود. بر فراز کوهها برای زئوس ـ که او را اهورامزدا میخواندند و نامش را همسنگ سراسر آسمان میدانستند ـ قربانی میکردند. خورشید، میترا، شاهد پیمانها بود؛ ماه، ناظر شبهای خاموش؛ زمین، سپنتا آرمئیتی، مادر شکیبا؛ آتش، آتر، زنده و پاک؛ آب، آپامنپات، ژرف و زاینده؛ و باد، وَت، ناپیدا اما نیرومند. هر یک سهمی از نیایش داشتند.
اینها همان ایزدانی بودند که پرستششان از نسلهای دور به آنان رسیده بود؛ یادگاری از نیاکان، همچون آتشی که از اجاقی به اجاق دیگر منتقل شود. اما زمان که گذشت، ایزدبانویی نیز به این جمع افزوده شد: الههای مادر، همتای ایشتر، که بعدها آناهیتا نام گرفت. او الههٔ آب و باروری بود؛ نیرویی زنانه، جنگاور و زندگیبخش، که پرستشش را از فرهنگهای همسایه به عاریت گرفتند و در آیین خود جای دادند.
منبع: مجموعه پژوهش آکسفورد، ویراستاری دکتر تورج دریایی
پایان پیام
ویراستار متن: زهره درگاهی
