میراث فرهنگ ایرانی در قفقاز چیست؟
به گزارش گلونی پیوندی دیرینه در دل کوههای قفقاز، منطقهای کوهستانی میان دریای کاسپی و سیاه، بیش از دو هزاره میزبان نفوذ عمیق فرهنگ ایرانی بوده است. این میراث، از دوران هخامنشیان آغاز شد و در ساسانیان، صفویان و قاجارها به اوج رسید؛ جایی که زبان پارسی، ادبیات، معماری و آیینهای نوروزی، بافت فرهنگی ارمنستان، آذربایجان و گرجستان را شکل داد. امروز، این پیوندها نه تنها در سنگنگارهها، بلکه در زبان، موسیقی و سنتهای روزمره مردم قفقاز زندهاند.
زبان پارسی، ستون اصلی این میراث است. در جمهوری آذربایجان، تا پیش از جدایی از ایران در ۱۸۲۸، پارسی زبان رسمی دربار و ادبیات بود. شاعرانی چون نظامی گنجوی (زاده گنجه) با منظومههای عاشقانهاش، فرهنگ ایرانی را به قفقاز برد و خود بخشی از ادبیات جهانی شد. در ارمنستان، ترجمه شاهنامه فردوسی به ارمنی در قرن هجدهم، نشاندهنده جذب عمیق حماسه ایرانی است. حتی در گرجستان، واژگانی چون نوروز و چهارشنبهسوری در گویش محلی باقی ماندهاند.
معماری، جلوه بصری این نفوذ است. کاروانسرای شکی در آذربایجان، با ایوانهای چوبی و نقوش اسلیمی، یادآور سبک صفوی است. پلهای خداآفرین بر رود ارس، بناهای ساسانیاند که هنوز پابرجا هستند. در ایروان، مسجد کبود با کاشیکاریهای فیروزهای، میراث تیموری-صفوی را فریاد میزند. این بناها، نه تنها مهندسی ایرانی، بلکه جهانبینی زیباییشناختی آن را به قفقاز منتقل کردهاند.
موسیقی و آیینها، لایه زنده میراثاند. تار و کمانچه آذربایجانی، مستقیماً از سازهای ایرانی برگرفته شدهاند. مقامهای موسیقی مقامی، با ردیفهای ایرانی همخوانی دارند. نوروز، عید مشترک ایرانی-قفقازی، در هر سه کشور جشن گرفته میشود – با سفره هفتسین در باکو، سبزه و تخممرغرنگ در تفلیس. حتی در ارمنستان مسیحی، سنتهای زرتشتی چون پریدن از آتش در چهارشنبهسوری، دگرگونشده اما پابرجا مانده است.
با این حال، این میراث در خطر است. سیاستهای روسسازی در قرن نوزدهم و شورویسازی در بیستم، زبان پارسی را در آذربایجان به حاشیه راند و الفبای لاتین و سیریلیک را جایگزین کرد. امروز، نسل جوان قفقاز کمتر با فردوسی و سعدی آشناست. اما احیای روابط فرهنگی ایران با کشورهای قفقاز پس از استقلال ۱۹۹۱، امیدی تازه است. جشنوارههای مشترک نوروز، چاپ دو زبانه شاهنامه در باکو و مرمت بناهای ایرانی، نشان میدهد میراث زنده است.
در نهایت، قفقاز بدون فرهنگ ایرانی، ناقص است. این منطقه نه تنها دریافتکننده، بلکه بازآفریننده این میراث بوده؛ از نظامی تا مغان آذربایجانی. حفظ آن، نیازمند همکاری فرهنگی فراتر از مرزهای سیاسی است؛ جایی که نام ایران، نه در کتابها، بلکه در صدای تار و رقص نوروزی قفقاز بپیچد.
پایان پیام
نویسنده: کیمیا قنبری
