پنج اثر جهانی ایران و 54 موزه در زمره آسیبدیدگان؛ خسارت 7 هزار میلیارد تومانی
به گزارش گلونی، خبر خسارت ۷ هزار میلیارد تومانی به آثار تاریخی کشور در جریان «جنگ رمضان»، بیش از آنکه یک گزارش عددی باشد، سندی است از آسیبپذیری مزمن میراث فرهنگی در برابر بحرانهایی که میتوانستند بهتر مدیریت شوند. آسیب دیدن ۱۴۹ اثر، از جمله ۵۴ موزه و پنج اثر جهانی ایران، در ۱۸ استان کشور، فقط به معنای تخریب دیوار و سقف و ویترینها نیست؛ این آمار نشان میدهد که بخش مهمی از حافظه تاریخی کشور، در برابر یک بحران گسترده، بیدفاع و بیپناه مانده است.
سؤال اصلی اینجاست: چرا میراث فرهنگی همچنان در حاشیه تصمیمگیریهای کلان قرار دارد؟ چرا در کشوری با این وسعت تاریخی و تنوع آثار، هنوز حفاظت از موزهها، بناها و محوطههای ثبت جهانی به سطح یک برنامه اضطراری و الزامآور نرسیده است؟ اگر آثار تاریخی قرار است فقط پس از وقوع فاجعه موضوع توجه قرار بگیرند، آنگاه باید پذیرفت که سیاستگذاری فرهنگی ما همچنان واکنشی، پراکنده و کماثر است.

هنگامی که پنج اثر جهانی ایران آسیب میبیند، موضوع از سطح ملی فراتر میرود
خسارتی با این ابعاد، نمیتواند صرفاً به عنوان یک «حادثه جنگ» خوانده شود. وقتی ۵۴ موزه آسیب میبینند، مسئله فراتر از نگهداری چند شیء یا ساختمان است. موزهها نهادهای هستند که گویی حافظه جمعی یک ملتاند؛ با آسیبدیدن آنها، زنجیره انتقال تاریخ، آموزش و هویت نیز دچار اختلال جبرانناپذیر میشود. وقتی پنج اثر جهانی ایران در معرض آسیب قرار میگیرند، موضوع از سطح ملی هم فراتر میرود و به اعتبار بینالمللی کشور گره میخورد. میراث جهانی، سرمایهای است که بازسازی آن نهفقط پرهزینه، بلکه در مواردی اساساً غیرممکن است. چهبسا نیروی متخصص برای مرمت و بازسازی بنای آسیب دیده بسیار کم است.
نکته مهمتر اما آن است که خسارت ۷ هزار میلیارد تومانی، فقط یک رقم مالی نیست، بلکه نشانهای از هزینهای است که ضعف پیشگیری بر جامعه تحمیل میکند. اگر نظام حفاظت اضطراری، مستندسازی، انتقال آثار، ایمنسازی مخازن و جانمایی مناسب موزهها بهدرستی طراحی و اجرا شده بود، بخشی از این خسارت میتوانست کاهش یابد. در چنین شرایطی، مسئولیت تنها متوجه یک نهاد نیست، اما بیتردید مجموعهای از کاستیهای مدیریتی، کمبود بودجه، نبود آمادگی بحران و فقدان اولویتگذاری درست، در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند.
از سوی دیگر، پراکندگی آسیب که از سوی پس از بمباران آمریکایی-صهیونی در ۱۸ استان وارد شد، نشان میدهد که مسئله، محدود به یک منطقه یا یک رویداد محلی نبوده است. این گستره، هشداری جدی درباره شکنندگی زیرساختهای فرهنگی کشور است. زیرساختی که باید در زمان آرامش ساخته و در زمان بحران آزموده شود، اما ظاهراً هنوز هم با نگاه کم اهمیت و بعضا در اولویت نبودن به میراث فرهنگی برخورد میشود؛ نگاهی که در روز بحران، هزینهاش را با ارقام نجومی و خسارتهای جبرانناپذیر نشان میدهد.
اکنون که ابعاد خسارت جنگ رمضان بر پیکره میراث فرهنگی روشن شده، انتظار میرود نهادهای مسئول صرفاً به اعلام آمار بسنده نکنند؛ زیرا جامعه حق دارد بداند دقیقاً چه آثاری آسیب دیدهاند، میزان تخریب هر کدام چقدر بوده، چه اقداماتی برای حفاظت پیشگیرانه انجام شده و چرا نتایج آن کافی نبوده است. شفافیت در برخورد با میراث ملی و فرهنگی نه یک امتیاز، بلکه یک امر مهم است. بدون شفافیت، هر وعدهای درباره مرمت و احیا، در حد یک واکنش تبلیغاتی باقی میماند.
میراث فرهنگی، زینت شهرها نیست؛ ستون هویت آنهاست. اگر این ستون در زمان بحران ترک بردارد، فقط یک بنای تاریخی آسیب نمیبیند، بلکه اعتماد عمومی به توان حاکمیت در صیانت از سرمایههای ملی نیز تضعیف میشود. خسارت اخیر باید هشداری باشد برای بازنگری جدی در سیاستهای حفاظتی، بودجهگذاری فرهنگی و مدیریت بحران. در غیر این صورت، عنوان خسارت 7 هزار میلیارد تومانی فقط در آرشیو سازمان میراث فرهنگی باقی میماند تا بلکه روزی دوباره با عددی بزرگتر و زخمی عمیقتر تکرار شود.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
