نصف جهان ایستاده در غبار
به گزارش گلونی، اصفهان را همیشه با لقب «نصف جهان» شناختهایم؛ شهری که هر گوشهاش روایتی از شکوه معماری ایران است و هر آجرش، داستانی از چند قرن تاریخ را در خود نگه داشته است. اما این بار، وقتی قدم در شهر میگذارید، تصویر دیگری پیش چشمانتان نقش میبندد. اینجا دیگر فقط شهری تاریخی نیست؛ شهری است که غبار حادثه روی صورتش نشسته و هنوز فرصت نکرده است نفس تازهای بکشد.
براساس گزارشهای منتشرشده، اصفهان با ۱۹ اثر آسیبدیده، پس از تهران در رتبه بعدی خسارات جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. در میان این آثار، نامهایی دیده میشود که هرکدام بخشی از هویت ایران هستند؛ کاخموزه چهلستون، مسجد جامع عباسی، بازار قیصریه، مسجد شیخ لطفالله، عمارت عالیقاپو، عمارت رکیبخانه، تالار اشرف، تالار تیموری و مجموعه دولتخانه صفوی که در جنگ خرداد سال گذشته نیز آسیب جزئی دیده بود. اما آنچه که مهم است بیان این نکتهست که این نامها فقط بناهای تاریخی نیستند؛ هر کدام صفحهای از کتاب تمدن ایراناند که قرنها در برابر جنگ، زلزله، تغییر حکومتها و گذر زمان ایستادهاند.
محمدجمالینژاد، استاندار اصفهان، خسارتهای مادی واردشده را بیش از ۵۰۰ میلیون دلار برآورد کرده و گفته است خسارتهای معنوی، بسیار فراتر از هر ارزیابی مالی است. اما حقیقت این است که ارزش شهری مانند اصفهان را نمیتوان با عدد و رقم سنجید. زیرا نمیتوان برای چند قرن تاریخ، معماری، هنر و هویت، شکوه گنبدهای فیروزهای، انعکاس ستونهای چهلستون در آب و خاطره قدم زدن در بازار قیصریه قیمت تعیین کرد و اگر صادقانه بخواهم بنویسم باید بگویم حکومتی که قدمت آن از یک آجر بنای تاریخی در اصفهان کمتر است اکنون باعث خسارات مادی و معنویی به پایتخت هنر ایران شده است.
اصفهان فقط یک شهر نیست؛ تکهای از تاریخ است که هنوز زندگی میکند
وقتی خبر آسیب دیدن بناهای تاریخی اصفهان را خواندم، ذهنم بیاختیار به نخستین سفرم به این شهر رفت. به روزی که برای اولین بار در میدان نقش جهان ایستادم و احساس کردم زمان از حرکت ایستاده است. صدای سم اسبهای درشکه، عطر گز و پولکی، هیاهوی بازار و سایه بلند عالیقاپو، همه دست به دست هم داده بودند تا باور کنم اصفهان فقط یک شهر نیست؛ تکهای از تاریخ است که هنوز زندگی میکند.
اما حالا همان تصویر در ذهنم رنگ دیگری گرفته است. وقتی غبار بر تن میدان نشست، احساس کردم نفس بازار قیصریه سنگین شده است. انگار میدان نقش جهان، این قلب تپنده اصفهان، دیگر مانند گذشته نمیتپد. درست است که آتشبس برقرار شده و عالیقاپو، مسجد شیخ لطفالله، مسجد جامع عباسی و کاخموزه چهلستون همچنان پابرجا هستند، اما نگاه کردن به آنها دیگر شبیه گذشته نیست. آنها را میبینم، اما در پس هر نگاه، زخمی پنهان خودنمایی میکند. انگار بازیگران یک نمایش چندصدساله، پس از خاموش شدن صدای انفجار، همچنان روی صحنه ایستادهاند؛ بیآنکه پرده دوباره بالا رفته باشد یا تماشاگران بتوانند با همان آسودگی گذشته به آنها نگاه کنند.
سکوتتان سنگین است
آنچه بیش از خود آسیبها نگرانم میکند، سکوت پس از آن است. سکوتی که گاهی از صدای انفجار هم بلندتر شنیده میشود. طبق مشاهدات صورتگرفته، هنوز اقدام رسمی، اصولی و قابلتوجهی برای مرمت بناهای آسیبدیده، از جمله کاخموزه چهلستون و بخشهایی از محدوده تاریخی میدان نقش جهان، آغاز نشده است. گردوغبار حادثه هنوز بر چهره این بناها نشسته و نشانهای از آغاز یک مرمت جدی دیده نمیشود؛ گویی زمان در انتظار تصمیمی مانده که هر روز دیرتر از روز قبل گرفته میشود.
میراث صفوی فقط متعلق به اصفهان نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی ایران و حتی جهان است. هر روزی که مرمت این بناها به تعویق بیفتد، فقط آجر و گچ و کاشی فرسوده نمیشوند، بلکه بخشی از هویت این سرزمین نیز آرامآرام رنگ میبازد. آثار تاریخی، موجوداتی زندهاند؛ اگر زخمشان درمان نشود، سکوتشان روزی جای روایتشان را خواهد گرفت.
اصفهان هنوز همان «نصف جهان» است؛ اما این روزها، بیش از همیشه، ایستاده در غبار؛ غباری که اگر هرچه زودتر از چهره این شهر کنار نرود، ممکن است فردا دیگر فقط در عکسها و خاطرهها بتوان شکوه امروز آن را جستوجو کرد.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی

