چسبهایی که هنوز روی شیشهها ماندهاند
به گزارش گلونی، نمیدانم دقیقاً چند روز از پایان آن جنگ چهلروزه گذشته است. شاید هم بدانم، اما ذهنم نمیخواهد آن را بپذیرد. انگار هنوز جایی درون من باور دارد که جنگ تمام نشده است.
هر روز در شهر خانههایی را میبینم که چسبهای ضربدری هنوز روی شیشههایشان ماندهاند. رد آن چسبها مثل زخمی است که روی تن ساختمانها جا خوش کرده؛ زخمی که حاضر نیست به این زودیها محو شود. به این خانهها نگاه میکنم و به آدمهایی فکر میکنم که هرگز از نزدیک ندیدهام؛ آدمهایی که مثل من همین هوا را نفس میکشند، همین نگرانیها را تجربه کردهاند و شاید هنوز هم با شنیدن هر صدای غیرمنتظرهای، لحظهای مکث میکنند.
میگویند امکان دارد جنگ تمام شود، اما مگر جنگ فقط صدای انفجار و موشک است؟
جنگ شاید از تیتر خبرها کنار برود، شاید دیگر هر شب دربارهاش صحبت نشود، اما ردش هنوز باقی است. در پنجرههایی که چسبهایشان را برنداشتهاند، در نگاه آدمهایی که آرامش گذشته را پیدا نکردهاند و در دل خانوادههایی که هنوز نگران فردای خود هستند.
آتشبس و صداهایی که شنیده میشود
میگویند آتشبس شده است، اما هنوز از گوشهای خبر دود و آتش میرسد. میگویند مذاکره در جریان است، اما آنچه مردم میبینند، بیشتر شبیه ادامه همان نگرانیهای قدیمی است تا نوید آرامش. گاهی احساس میکنم جنگ فقط شکلش را عوض کرده است؛ صدایش کمتر شده، اما سایهاش همچنان روی زندگی مردم افتاده است.
جنگ هیچوقت واقعاً با آخرین شلیک تمام نمیشود. وقتی جوانی یک ملت در اضطراب میگذرد، وقتی پدری امنیت خانهاش را از دست میدهد، وقتی مادری دیگر نمیتواند با خیال آسوده برای فردای خانوادهاش برنامه بریزد، جنگ همچنان ادامه دارد. حتی اگر موشکی در آسمان نباشد، ناامنی، ترس و مشکلات اقتصادی میتوانند همان زخمها را زنده نگه دارند.
شاید به همین دلیل است که هر بار آن چسبهای مانده روی شیشهها را میبینم، به خودم میگویم جنگ هنوز تمام نشده است. نه به این خاطر که صدای سلاحها کمتر شنیده میشود، بلکه چون اثرش هنوز در زندگی مردم حضور دارد.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
