کتاب‌هایی که پشت ویترین ماندند

کتاب‌هایی که پشت ویترین ماندند

کتاب‌هایی که پشت ویترین ماندند

به گزارش گلونی، اگر اهل کتاب باشید، احتمالاً این حس برایتان آشناست؛ هر بار که وارد کتاب‌فروشی می‌شوید، قبل از اینکه عنوان کتاب‌ها را بخوانید، چشم‌تان به قیمت پشت جلد می‌افتد. قیمت‌هایی که هر بار از دفعه قبل بیشتر شده‌اند. گاهی آن‌قدر زیاد که کتاب را دوباره سر جایش می‌گذارید و با خودتان می‌گویید: «بعداً می‌خرمش.»

من هم از آن آدم‌هایی هستم که برای کارم باید کتاب بخوانم. یاد گرفتن و به‌روز ماندن بخشی از کار من است. برای همین، خرید کتاب برایم یک تفریح نیست؛ یک نیاز است. همان‌طور که یک عکاس دوربین می‌خرد یا یک برنامه‌نویس لپ‌تاپش را ارتقا می‌دهد، من هم باید کتاب بخرم تا بتوانم یاد بگیرم و کارم را بهتر انجام دهم.

اما چند وقتی است که خریدن کتاب دیگر مثل قبل نیست. حالا قبل از اینکه کتابی را بردارم، قیمتش را نگاه می‌کنم و بعد شروع می‌کنم به حساب‌وکتاب و پیام کوتاه بانکی خود را چک می‌کنم. اگر سه کتاب در نظرم باشد، معمولاً فقط یکی را می‌خرم. گاهی هم هیچ‌کدام خریداری نمی‌کنم.

برای خودم سؤال شده بود که چرا قیمت کتاب تا این حد بالا رفته است. کمی جست‌وجو کردم و تقریباً همه جا به چند دلیل مشترک اشاره شده بود؛ قیمت کاغذ بالا رفته، هزینه چاپ، صحافی، حمل‌ونقل و دستمزدها بیشتر شده و از طرف دیگر، چون مردم کمتر کتاب می‌خرند، ناشران هم کتاب‌ها را با تیراژ پایین‌تری چاپ می‌کنند. وقتی تعداد نسخه‌های چاپ‌شده کمتر باشد، هزینه هر کتاب هم بیشتر می‌شود. نوسان نرخ ارز هم روی همه این‌ها تأثیر گذاشته است.

وقتی این دلایل را کنار هم می‌گذارم، می‌توانم بفهمم چرا کتاب گران شده است. اما دانستن دلیل، چیزی را عوض نمی‌کند. آخرش باز هم همان آدمی هستم که بین قفسه‌های کتاب‌فروشی راه می‌رود، کتابی را برمی‌دارد، چند صفحه‌اش را می‌خواند، قیمتش را نگاه می‌کند و دوباره سر جایش می‌گذارد.

کتاب‌هایی که بی‌فکر خریداری می‌شد

قبلاً اگر کتابی نظرم را جلب می‌کرد، بدون فکر زیاد می‌خریدم. حالا بیشتر وقت‌ها باید انتخاب کنم کدام کتاب را بخرم و کدام را برای ماه بعد بگذارم. ماه بعد هم معمولاً قیمتش بیشتر شده است. کم‌کم حس می‌کنم کتاب‌ها بیشتر از اینکه وارد قفسه خانه‌ام شوند، پشت ویترین می‌مانند. هر بار با خودم می‌گویم «بعداً می‌خرمش»، اما آن «بعداً» انگار هیچ‌وقت از راه نمی‌رسد.

احتمالاً خیلی‌های دیگر هم همین تجربه را دارند. هنوز دوست دارند کتاب بخوانند، هنوز فهرستی از کتاب‌هایی دارند که می‌خواهند بخرند، اما هر بار خریدشان را عقب می‌اندازند. راستش چیزی که بیشتر از همه اذیتم می‌کند، همین حساب‌وکتاب قبل از خرید است. اینکه برای چیزی که تا چند سال پیش خریدنش عادی بود، حالا باید چند بار قیمت را بالا و پایین کنم، کتاب‌های دیگر را با هم مقایسه کنم و آخر هم دست خالی از کتاب‌فروشی بیرون بیایم.

شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛ نه اینکه کتاب‌ها گران شده‌اند، بلکه اینکه کم‌کم داریم به این گرانی عادت می‌کنیم.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: فقیر و غنی در جهان بهرنگی
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
به بالا بروید