تار‌هایی که از خاک جدا شدند

تار‌هایی که از خاک جدا شدند

تار‌هایی که از خاک جدا شدند

به گزارش گلونی، چله‌ام را با نخ‌های ابریشم کشیدند تا ریشه و اصل من بهتر پیدا باشد؛ قرار بود فقط یک بافته نباشم، نشانی باشم از جایی که در آن ساخته شدم. تار و پودم را دست‌هایی گره زدند که عشق را با نگاه می‌گفتند، نه با زبان. روزها می‌گذشت و من آرام‌آرام زیباتر می‌شدم؛ نقش‌هایی که روی تنم می‌نشست گاهی رنگ گندم داشت، گاهی سبزی شالیزارهایی که بویشان هنوز در خاطر من مانده. بزرگ شدم و شکل گرفتم، و هویت گرفتم: من زاده روستا بودم. روستایی زنده و جوان، با زنانی که گیسوان‌شان مثل شب تیره بود و مردانی که نیروی بازویشان یاد پهلوانان را می‌آورد.
اما سایه مهاجرت بر سرم افتاد و سنگینی کرد. تارهایم از طبیعت بود، پودهایم از فرهنگ، و کوچ آدم‌ها کم‌کم ریشه‌های من را سست کرد. می‌گویند مهاجرت روستاییان یک تهدید تازه است. من می‌گویم مهاجرت فقط جابه‌جایی آدم‌ها نیست؛ جابه‌جایی یک جهان فرهنگی است. در روستا، هویت از خاک و آب و ریتم فصل‌ها می‌جوشد. آداب کشاورزی، حرف‌زدن محلی، آیین‌ها، غذاها، ترانه‌های کار، حتی نگاه مردم به گذر زمان، همه از دل طبیعت می‌آید.
وقتی مردم از زمین خود جدا می‌شوند، دو اتفاق می‌افتد: روستا خالی می‌شود و شهر شلوغ.
خالی شدن روستا فقط کم شدن جمعیت نیست؛ گم شدن مهارت‌ها و یادهای محلی است. گیاهانی که با مراقبت انسان زنده می‌مانند کم‌کم رها می‌شوند. روش‌های قدیمی آبیاری از بین می‌روند. گویش‌ها کم‌رنگ می‌شوند. وقتی دانسته‌های یک نسل از یک منطقه جدا شود، زمین بی‌صدا پیر می‌شود.
در شهر، مهاجر تازه‌وارد زیر فشار تصویرهایی قرار می‌گیرد که از رسانه و زندگی شهری می‌رسد. کودکی که دیروز با بوی خاک و صدای باد بزرگ می‌شد، فردا در شهری قد می‌کشد که بیشتر با تصویرهای ساختگی و سبک‌های تقلیدی ساخته شده. طبیعتی که زمانی معنا می‌داد، جایش را به محیطی پرهیاهو و بی‌ریشه می‌دهد. این تغییر پیوندهای فرهنگی را کم‌جان می‌کند.
برای فهمیدن این روند نباید ساده نگاه کرد. مهاجرت نه کاملاً بد است، نه همیشه خوب. باید دید چرا اتفاق می‌افتد. دلیل‌ها معمولا چندگانه‌اند: سخت شدن زندگی کشاورزی، تغییر آب‌وهوا، کمبود آموزش و درمان، نابرابری فرصت‌ها، کم شدن آب، و جذابیت اقتصادی و سیاسی شهرها. مهاجرت وقتی به تهدید تبدیل می‌شود که از روی ناچاری باشد، نه از روی انتخاب.
این روایت من است؛ روایت هر تار و پودی که از روستا جدا شده و در میان شلوغی شهر، دنبال هویت از دست‌رفته‌اش می‌گردد.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
در گلونی بیشتر بخوانید: پرونده از زمین تا سرزمین
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
به بالا بروید