تارهایی که از خاک جدا شدند
این روایت من است؛ روایت هر تار و پودی که از روستا جدا شده و در میان شلوغی شهر، دنبال هویت از دسترفتهاش میگردد.
این روایت من است؛ روایت هر تار و پودی که از روستا جدا شده و در میان شلوغی شهر، دنبال هویت از دسترفتهاش میگردد.
اگر بگویم زنان بومی، گنجینههای ناگفته مدیریت آب و معیشت هستند به بیراهه نرفتهایم زیرا نقش زنان؛ ضرورتی برای امنیت جمعی و شرط بقا و پایداری دانش بومیست.
یک شب آتش در نیستانی فتاد؛ آتشی که بوی مهاجرت و بوی نابودی صنایع دستی یک منطقه را میدهد.
فقط باید به اصل خودمان برگردیم، به همانجایی که همصحبتمان آب و خاک و زندگی بود. و اگر چنین کنیم، هنوز امید هست که قورباغهها مجبور نشوند آواز ابوعطای آبدار بخوانند.
اگر امسال زمان با تقویم مادر بزرگ جلو میرفت ما امسال پاییزی نداشتیم و همهی گردوها نصیب کلاغها شده بود، احتمالا شب چلهای هم در کار نبود و تمام هندوانهها رو دست کشاورزان میماند و ما از ته دل حسرت آبی که صرف کاشت آنها شده بود را میخوردیم
این آگاهی تا جایی پیش میرود که خودمان را یکی از درختان بهاریِ صدا همان صدا بود؛ صدای شاخهها و ریشهها بود میبینیم.
چرا همچنان در روزگار مدرن و زندگی توام با تکنولوژی و فناوری، توجه به میراث معنوی و فرهنگی عشایر اهمیت دارد؟ پاسخ بدون شک در تکههای کوچکی نهفته است که تاروپود هویت ما را میسازد.
غلبه فرهنگ بر معماری در لاهیجان مبتنی بر «خانههای جدا از هم» به معماری مبتنی بر «زندگی جمعی در یک کالبد مشترک» در حال گذار است؛ گذاری که اگرچه آرام، اما رو به جلو و امیدبخش است.