هویت ما و ردپای کوچ

هویت ما و ردپای کوچ

هویت ما و ردپای کوچ

به گزارش گلونی، ایلات و عشایر یکی از مهمترین مولفه‌های هویت‌ ایرانی‌اند. قرن‌ها زندگی در طبیعت و توجه به فراز و فرود دشت‌ها و کوه‌ها به سادگی به دست نیامده اما به سادگی و به آرامی کنار گذاشته شد. فرآیند تخت قاپو شدن(یکجانشینی اجباری) تاثیرات عمیقی بر زندگی عشایر گذاشت و باعث شد سطح زندگی عشایر به طرز چشمگیری افت کند. تغییر در مناسبات و روابط ایل، هنجارها را تا حد زیادی دستخوش تغییر کرد. تا جایی که به گفته فوران (۱۳۷۷) «از دو میلیون و ۴۷۰ هزارنفر جمعیت شبانکاره در سال ۱۹۰۰ م/ ۱۲۷۹ ش تنها یک میلیون نفر در ۱۹۳۲ م / ۱۳۱۱ش باقی مانده بود (بقیه یکجانشین شده یا مرده بودند)».

البته این یکجانشینی به سادگی محقق نشد و با مقاومت و سرکوب اتفاق افتاد. «سرکوب باعث شد که بسیاری از قبایل به آگاهی سیاسی دست یابند و هویت خویش را در رابطه با مسیر کوچ، فرهنگ، رسوم و سنت‌ها و زبان جستجو کنند. چنان‌که پس از شهریور ۱۳۲۰ بسیاری از مردم ایلاتی و عشایر که اسکان یافته بودند بار دیگر به زندگی شبانکارگی بازگشتند». (فوران: ۳۵۲) تغییرات جمعیتی پس از شهریور ۱۳۲۰ معنادار است و به گفته فوران(۱۳۷۷) جمعیت ایلات و عشایر از یک میلیون نفر در سال ۱۹۳۰ به دو میلیون نفر در ۱۹۴۰ م/ ۱۳۲۰ ش رسید. یکجا نشینی برای مردمانی که چشم و گوش‌شان به صدای رود و سکوت کوهستان خو گرفته بود؛ کار آسانی نبود.

دو مستند ارزشمند «تاراز» ساخته سال ۱۳۶۶ و «بازگشت دوباره» تولید سال ۱۳۹۸ از فرهاد ورهرام که در ادامه مستند «علف» ساخته‌ مریان کوپر و ارنست شودزاک در اوایل قرن ۱۴ شمسی است؛ نگاهی مردم‌نگارانه به فرآیند زیست عشایر دارد. مستند «علف» به دوران رونق کوچ‌نشینی و قدرت ایلات تعلق دارد.

سال‌ ۱۳۰۳ شمسی است و هنوز خبری از تخت قاپو شدن نیست. پس از چند دهه در سال ۱۳۶۶ در مستند «تاراز» با یکی از کودکان همان ایل‌ بختیاری همراه می‌شویم که در مستند علف حضور داشتند و همچنان چشم‌ و گوش‌شان به آوای طبیعت است و زندگي‌شان با کوچ معنا می‌یابد. سپس در «بازگشت دوباره» که ساخته سال ۱۳۹۸ است؛ تصویری از شهرنشین شدن اجباری‌ همان خانواده ایلاتی را می‌بینیم و آن کودکِ مستند علف، حالا پیرمردی جاافتاده است که سال‌هاست هوای شهر را نفس می‌کشد و چشم‌هایش وقت یادآوری کوچ نمناک می‌شود.

ورهرام با دنبال کردن این خانواده، پا را از یک روایت نوستالژیک فراتر می‌گذارد و تغییرات هویتی مردمان کوچ‌رو را به تصویر می‌کشد. زندگی اعضای این خانواده‌ در گذر سال‌ها بسیار تغییر کرده است؛ از شیوه زیست‌‌، امرار معاش و نگر‌ش‌شان به دنیا تا بی‌تابي‌ها و معنای آرامش‌شان. مردمانی که زمانی مهمترین دغدغه‌شان عبور از رودخانه خروشان کارون بدون قایق و امکانات بود حالا یک شهرنشین تمام عیارند و با مشکلات متعددی روبرو شده‌اند که بیکاری مهم‌ترین آنهاست. مردمی که هویت‌شان با طبیعت گره خورده بود حالا با طبیعت خاطره‌بازی می‌کنند و نگران پرداخت قبض‌های جورواجور آخر ماه هستند.

جدا از تغییرات عمیق در مناسبات اجتماعی زندگی عشایر، چیزی که بسیار جای تامل دارد چرخش‌های مهم هویتی است. نسل‌های جدید خانواده‌ کوچکترین تصوری از سبک زندگی دو نسل پیش از خود ندارند و همه چیز در چند صفحه آلبوم و چند خاطره شفاهی خلاصه شده است. این یعنی زنگ خطر برای سرمایه‌های فرهنگی‌مان؛ میراثی که قرن‌ها تجربه‌زیسته را با خود حمل می‌کرد به سادگی از یادها می‌رود.

اما چرا همچنان در روزگار مدرن و زندگی توام با تکنولوژی و فناوری، توجه به میراث معنوی و فرهنگی عشایر اهمیت دارد؟ پاسخ بدون شک در تکه‌های کوچکی نهفته است که تاروپود هویت ما را می‌سازد. از آن زمان که بهمن‌بیگی بزرگ پیش‌قدم آموزش عشایر شد تا این روزگار که کمترین خبری از زندگی عشایر می‌شنویم؛ هویت ایرانی‌مان را چطور معنا می‌کنیم؟ نسبت ما با تاریخ و فرهنگ‌مان چیست؟ چه سهمی در تداوم معنای ایران داریم و از همه مهمتر چه نشانه‌هایی را برای درک و دریافت به نسل‌های پس از خود می‌سپاریم؟ پاسخ به این پرسش‌ها گره‌های بسیاری را باز خواهد کرد اگر بیندیشیم…

منبع: فوران، جان. (۱۳۷۷). مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران؛ از صفویه تا سال‌های پس ا انقلاب اسلامی. احمد تدین. موسسه خدمات فرهنگی رسا.

پایان پیام

نویسنده: انوشه میرمجلسی

اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
به بالا بروید