خطر، اماکن گردشگری تهران بوی باروت میدهند
به گزارش گلونی، وقتی این گزارش را مینویسم، بیش از آنکه با یک متن خبری طرف باشم، احساس میکنم در میان تکههای یک شهر قدم میزنم؛ شهری که هر نام در آن، ایستگاهی از حافظه جمعیست و هر ایستگاه، زخمی یا نشانی از گذشتهای سنگین است. در روایت تاریخ آنچه «جنگ رمضان» نام گرفته، از آسیب دیدن بیش از ۵۰ اثر در تهران گفته میشود؛ آماری که اگرچه در ظاهر عددی است، اما وقتی وارد جزئیاتش میشوم، تبدیل به نقشهای متراکم از مکانها و خاطرهها میشود.
من گزارش آسیب به اماکن گردشگری تهران را با کاخ گلستان آغاز میکنم؛ کاخی که اولین تور گردشگریام را در آن برگزار کردم و همیشه برایم یادآور تصمیمهای بزرگ بوده است. کاخی که وقتی صدای انفجارش شنیده شد، احساس کردم بخشی از من فرو ریخت.
در امتداد آن به موزه دانشگاه جنگ (خانه تیمورتاش) میرسم؛ جایی که تاریخ رسمی و غیررسمی در هم تنیدهاند. بعد از آن، ساختمان سابق ژاندارمری، ساختمان کلانتری بهارستان، ساختمان سابق مجلس شورای ملی (کاخ سنا)، سینما شکوفه، کاخ مرمر و مجموعه کاخ سعدآباد یکییکی در ذهنم ردیف میشوند؛ انگار خیابان به خیابان در شهری حرکت میکنم که دیگر فقط یک شهر نیست، بلکه یک سند تاریخی است.
در ادامه، روایت من گستردهتر میشود؛ جداره ارگ تاریخی تهران، جداره بازار تاریخی تهران، ساختمان ارگ آزادی، ساختمان سابق موزه ملی قرآن کریم (فرهنگسرای نگارستان)، دفتر مجلس خبرگان رهبری (موزه سابق نگارستان/کاخ ملکه مادر شاه)، ساختمان رادیو تهران، انستیتو پاستور، ساختمان نهاد ریاست جمهوری (کاخ اختصاصی محل زندگی محمدرضا پهلوی)، عمارت منظریه، برج آزادی و استادیوم ۱۲ هزار نفری آزادی؛ هرکدام مثل نقطهای در یک بدن واحد که حالا از چند سو دردی عمیق میکشد.

اکنون آغاز ماجراست
اما این فقط آغاز ماجرا نیست؛ روایت ادامه پیدا میکند. وقتی گزارش را جلوتر میبرم، با خانه تاریخی وثوقالدوله، کاخ فرحآباد، کاخ عشرتآباد، کاخ سلطنتآباد، کاخ سرخهحصار، خانه احمد مصدق، باغموزه قصر (بنای مارکوف)، مسجد اردبیلیها (چال حصار)، کلانتری بازار، ساختمان دانشگاه جنگ (روبروی داروخانه ۱۳ آبان)، خانه عباس کیارستمی و ساختمان دادگستری تهران روبهرو میشوم؛ نامهایی که هرکدام میتوانستند فصلی مستقل از تاریخ این شهر باشند.
در ادامه، رد خون ماجرا به موزه صنعت برق ایران، موزه تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عمارت نظامیه، خانه پروفسور عدل (پژوهشکده هنر)، کتابخانه سابق مجلس سنا، ساختمان دانشگاه افسری امام علی (ع)، سردر سنگی کاخ مرمر، ساختمان قوه قضائیه (کاخ شاهپور عبدالرضا پهلوی) و مسجد و مدرسه شهید مطهری (سپهسالار) میرسد؛ و اینجا است که حس میکنم دیگر فقط بناها آسیب ندیدهاند، بلکه لایههایی از روایت شهر هم ترک برداشتهاند.
اگر گزارش من را همچون یک نقشه بزرگ ببینید باید کمی تصویر را بزرگتر کنید، تصویری به فضاهای عمومیتر و روزمرهتر کشیده میشود؛ فرودگاه مهرآباد، موزه هوافضا، آسیاب کهک، بانک ملی شعبه بازار، مجموعه چوگان و سوارکاری فرحآباد، میدان شهدا، محور فرهنگی خیابان ولیعصر، تالار حوزه هنری، خانه دولو، میدان بهارستان، مسجد و مدرسه حکیمباشی و پادگان ۰۶؛ و اینجا دیگر مرزی میان تاریخ، زندگی روزمره و سیاست باقی نمیماند.
وقتی همه این نامها را پشت سر هم میگذارم، از کاخ گلستان تا پادگان ۰۶، از برج آزادی تا خانههای قدیمی و موزهها، چیزی که پیش چشمم شکل میگیرد فقط یک فهرست ۵۰ اثر آسیب دیده تهران نیست؛ بلکه شهری است که در این روایت، در معرض آسیب جدی تصویر شده است.
تهران دیگر فقط روی نقشه یک پایتخت نیست؛ در این روایت، تهران خودش تبدیل به متنی شده است که هر خطش نام یک مکان است و هر نامش نشانی از چیزیست که باید دربارهاش دوباره فکر کرد و من فکر میکنم در پایان، وقتی همه این نامها و تصویرها را از ذهنم عبور میدهم، به یک جمله میرسم؛ جملهای که بیشتر شبیه هشدار است تا یک پیشنهاد، به عقیده من شاید زمان آن رسیده که به تابلو «به شهر تهران خوش آمدید» جادهها یک ضمیمه تحت عنوان، خطر، اماکن گردشگری تهران بوی باروت میدهند؛ لطفاً نزدیک آنها نشوید نیز اضافه شود.
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
