قصه‌ها هنوز ادامه دارند

قصه‌ها هنوز ادامه دارند

قصه‌ها هنوز ادامه دارند

به گزارش گلونی، از دیروزهای دور تا امروزهای شلوغ، قصه‌ها همیشه مثل نخ نامرئی‌ای بوده‌اند که آدمیزاد را به خودش، به گذشته‌اش و به دیگران گره زده‌اند. همان روزگاری که اجداد دور ما، با زانوهایی خسته و نگاهی نگران، در دل غارها پناه می‌گرفتند و ماجرای نبردشان با جانوران وحشی را روی دیوارها نقش می‌زدند؛ نه فقط برای ثبت یک اتفاق، بلکه برای روایت یک قصه. قصه‌ای که بماند، شنیده شود و از نسلی به نسل دیگر سفر کند.

امروز صحنه عوض شده است. دیوار غار جایش را به صفحه تلفن همراه داده، زغال به فیلترهای رنگارنگ شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده و آن جانور افسانه‌ای، حالا گاهی قربانی جاده‌هایی می‌شود که انسان با شتاب از میان زیستگاهش عبور کرده است. اما یک چیز تغییر نکرده؛ میل ما به روایت کردن. ما هنوز هم قصه می‌گوییم، فقط لباس قصه‌ها عوض شده است.

اگر کمی در مسیر زمان عقب برویم، به سرزمینی می‌رسیم که قرن‌ها زادگاه روایت‌ها، افسانه‌ها و حماسه‌ها بوده است؛ ایران. سرزمینی که قصه در تار و پود فرهنگش تنیده شده و یکی از باشکوه‌ترین جلوه‌های این روایتگری را در هنری به نام نقالی می‌توان دید.

نقالی، یا همان افسانه‌گویی، کهن‌ترین شیوه روایت حماسه‌ها در ایران است؛ هنری که برای جان گرفتن، بیش از هر چیز به یک نقال و یک پرده نیاز دارد. نقال، راوی پرشور قصه‌هاست و پرده، حافظه تصویری رخدادها؛ ترکیبی ساده که می‌تواند جهانی از خیال و حماسه را پیش چشم مخاطب زنده کند.

نقال با کلام، حرکت و احساس، داستان را پیش می‌برد. گاهی صدایش آرام و نجواگونه می‌شود و گاهی چون رعد در فضا می‌پیچد. عصا را بالا می‌برد، مکث می‌کند، قدمی برمی‌دارد و با هر حرکت، شخصیت‌های داستان را جان می‌بخشد. موسیقی نیز گاه در گوشه‌ای از صحنه به یاری او می‌آید تا روایت رنگ و جان بیشتری بگیرد. بسیاری از این داستان‌ها از چشمه زلال شاهنامه فردوسی سیراب شده‌اند؛ حماسه‌هایی که قرن‌ها در حافظه مردم ایران جاری بوده‌اند.

حافظه نقال، گنجینه‌ای شگفت‌انگیز است؛ سرشار از شعر، روایت، بداهه‌پردازی و شور. همین ویژگی او را به نگهبان فرهنگ عامه، حماسه‌های قومی و موسیقی فولکلور ایران تبدیل کرده است. اگر مسیر این روایت را دنبال کنیم، به قهوه‌خانه‌ها و کاروانسراهای قدیم می‌رسیم؛ مکان‌هایی که نقالان در آن‌ها هنر خود را به نمایش می‌گذاشتند. آدم‌ها با هر سن و سلیقه‌ای گرد هم می‌آمدند؛ نه برای اتصال به اینترنت و نه برای شارژ تلفن همراه، بلکه فقط برای شنیدن یک قصه. قصه‌ای که هم گوش را نوازش می‌داد و هم دل را گرم می‌کرد. نقالی فقط سرگرمی نبود؛ فرصتی بود برای باهم بودن، شنیدن و شریک شدن در یک تجربه جمعی.

اما زمان گذشت و شکل سرگرمی‌ها تغییر کرد. رسانه‌های تازه از راه رسیدند و هیجان‌های جدید جای بسیاری از رسم‌های قدیمی را گرفتند. نقالی نیز مانند پیرمردی نجیب و صبور، آرام‌آرام به حاشیه رفت و صدایش کم‌رنگ‌تر شد.

تا اینکه در سال ۲۰۱۱، این صدا بار دیگر شنیده شد. با همکاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بنیاد فردوسی، خانه نقالی و مرکز هنرهای نمایشی کشور، پرونده نقالی به یونسکو ارسال شد و در ۲۷ نوامبر همان سال، در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشریت به ثبت رسید. هفتمین میراث ناملموس جهانی ایران؛ یادآوری دوباره این حقیقت ساده که حرکت به سوی آینده، نباید به معنای فراموش کردن گذشته باشد.

تا زمانی که انسان زندگی می‌کند، قصه نیز نفس می‌کشد

نقالی در گذشته تنها روایت یک داستان نبود؛ تمرینی بود برای شنیدن، برای صبر کردن و برای کنار هم نشستن. روایت‌های شاهنامه پنجره‌ای به جهان پهلوانی می‌گشودند؛ جهانی که در آن قدرت بدون خرد ارزشی نداشت و پیروزی بدون اخلاق کامل نبود و شاید بتوان این روایت را با تصویری ساده به پایان رساند؛ تصویری از همان انسان نخستینی که هزاران سال پیش بر دیوار غار، نشانی از یک ماجرا را حک می‌کرد.

شاید در درون او نیز نقالی پنهان زندگی می‌کرد؛ نقالی که در طول قرن‌ها رشد کرد، شکل گرفت، عصایی به دست گرفت و از دل تاریخ بیرون آمد تا بر سکویی ساده بایستد و همچنان قصه را زنده نگه دارد. زیرا تا زمانی که انسان زندگی می‌کند، قصه نیز نفس می‌کشد؛ و نقالی، یکی از زیباترین شکل‌های این نفس کشیدن است.

پایان پیام

نویسنده: زهره درگاهی

در گلونی بیشتر بخوانید: حافظ شاعر ابهام است
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
به بالا بروید