قسط بهای زندگی ماست
به گزارش گلونی، دانش اقتصاد یکی از آن دانشهای مهم و بهدردبخور است که هر شهروندی باید دستکم کمی از آن سر دربیاورد؛ نه فقط برای تحلیل بازار یا سخنرانی در جمع، بلکه برای اینکه بداند دخل و خرجش چطور با هم جور درمیآید. البته این حرف از روی خودنمایی نیست، ولی بنده خودم با این دانش آشنایی دارم و حتی در دوران دبیرستان نمره اقتصادم آنقدر خوب بود که هنوز هم برایش کیف میکنم.
اما افتخارم تنها به نمره خوب مدرسه نیست. بنده دستی بر نوشتن دارم و دو پایی از کتاب درسی فراتر گذاشتم و برای نخستین بار، شیوه تازهای در خرج و برج زندگی کشف کردهام به نام «قسط»، و پیشنهاد میکنم همین سرفصل را به کتابهای درسی هم اضافه کنند، چون به زودی دانستن آن برای همهمان واجب میشود.
در این شیوه، نه پساندازی در کار است و نه سرمایهای؛ فقط بلد بودنِ یک چیز مهم است: قسطی زندگی کردن.
شعار زندگی من: قسط، بهای زندگی ماست
شعار اقتصادی من این است: «قسط، بهای زندگی ماست».
شعاری که برخلاف شعارهای برخی مسئولان که فقط گفته میشود و هیچگاه عملی نمیشود، من آن را در زندگی خودم پیاده کردهام و حالا با خیال راحت، آن را به شما هم آموزش میدهم.
معنای سادهی آن این است که برای هر چیزی که در زندگی خرج میکنید، از نان گرفته تا سفر و تفریح، باید قسط بدهید. حتی اگر خدای نکرده روزی از دنیا رفتید، قسطهایتان به پایان نمیرسد، بلکه خانواده و بازماندگان باید ادامهاش را بپردازند. تا مبادا در آن دنیا هم بدهکار بمانید.
چگونه با قسط زندگی کنیم؟
اول یک فهرست از هرچیزی که دوست دارید یا بهش نیاز دارید بنویسید.
بعد، درآمد یکماهه خودتان را کامل یادداشت کنید.
(فراموش نکنید: درآمدتان ریالی است، ولی خرجتان انگار دلاری است.)
حالا فروشگاههایی را پیدا کنید که قسطی میفروشند. فروشگاههایی که چک قبول میکنند و سودشان پایینتر است را در اولویت بگذارید.
حالا طبق همان فهرست و با حسابوکتاب، خریدتان را نهایی کنید.
تبریک میگویم! شما رسماً وارد مرحلهای از زندگی شدهاید که باید تا پایان عمر قسط بدهید و همیشه دلنگران دیرکرد اقساط باشید.
ولی نگران نباشید، راه آرام کردن دلتان و کم کردن اضطرابتان هم هست. کافیست به خودتان بگویید: «زندگی دو روزه است» یا «من فقط یه بار زندگی میکنم»، و با همین دو جمله تابآوریتان را بالا ببرید و بدنی که مدام از کار کردن خسته است را آرام کنید.
برای آنکه درک مطالب برای شما آسانتر باشد یک مثال برایتان میزنم؛ من خودم، که یک عمه هستم و همیشه نگران زندگی برادرزادهام، بهتازگی یک جفت جوراب برای گوشه قلبم خریدم که کف آن ترمزگیر دارد، ترمزگیری برای نوزادی که هنوز حتی راه رفتن بلد نیست. فقط برای اینکه وقتی راه افتاد، زمین نخورد. و البته این خرید را هم قسطی انجام دادم زیرا اگر به زمان موعود راه رفتن او میخواستم خریداری کنم باید زمان بیشتری قسط پرداخت میکردم.
از طنز تا واقعیت
همه این نوشته، شاید با زبان شوخی، لبخند و طنز نوشته شده باشد، اما پشت آن واقعیتی تلخ خوابیده.
اقتصاد این روزها آنقدر بههمریخته است که اگر فروشگاهها قسطی نفروشند، حتی خرید نیازهای روزمره هم برای بسیاری از مردم شدنی نیست.
منظور من خرید خانه و ماشین نیست؛ آنها برای کسانی است که دستشان به دهانشان میرسد. حرف من از خوراک، پوشاک و حتی جوراب کودک است که اگر فروشندهاش قسطی حساب نکند، نمیشود خرید.
آقایان مسئول، نمایندهها، وزیران؛ به داد این اقتصاد بیمار برسید. نگذارید تنها چیزی که از ما برای بچههایمان به جا میماند، دفترچه قسطهای عقبافتاده باشد!
پایان پیام
نویسنده: زهره درگاهی
