آسفالت رودخانه الیگودرز؛ سهم این شهر از رسانه
بارها رودخانههای سیمان شده یا آسفالت شده، بلای جان شهرها شدهاند. نمونهاش سیل بزرگ قم در فروردین ۱۳۸۸ است و ورود آب به رودخانهای که پارکینگ شده بود. آسفالت رودخانه الیگودرز؛ سهم این شهر از رسانه.
بارها رودخانههای سیمان شده یا آسفالت شده، بلای جان شهرها شدهاند. نمونهاش سیل بزرگ قم در فروردین ۱۳۸۸ است و ورود آب به رودخانهای که پارکینگ شده بود. آسفالت رودخانه الیگودرز؛ سهم این شهر از رسانه.
کار طوری بیخ پیدا کرده است که خود شریعتی اگر زنده بود باید مینشست و یک بار دیگر کتابهایش را با دقت میخواند. آن قدر که حرف در دهانش گذاشتهاند. اختراع دوباره شریعتی.
جنگ اما این طور نیست. جنگ که بدترین بلای انسانی است را نباید منطقهای کرد یا منطقهای فرض کرد. چون جنگ در یک نقطه نمیماند. جنگ جنوب ندارد.
صمد بهرنگی برابری و عدالت را صورتبندی نمیکند، او ایدئولوژیاش را صورتبندی میکند و قصههایش را ضد جامعه طبقاتی مینویسد. فقیر و غنی در جهان بهرنگی.
قاطع گفتم چنین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد. ما و فرار؟ چه چیز را بگذاریم و کجا برویم؟ کی فرار کردیم که بار دوممان باشد؟ یک شب از شب های خوزستان.
هیچکدام از کشورهای عرب منطقه، ما را به عنوان متحدی استراتژیک نمیبینند، همانطور که روسیه هم نمیبیند. از اقبال لاهوری تا شیر خفته امارات.
قصهگویی برای کودکان برایش دغدغه حزبی است تا اصول و روش مارکسیسم را از همان آغاز در مغز بچه فرو کند. صمد بهرنگی دست بچه ها ندهید.
همین مستندهای جنگ اخیر را نگاه کنید، تقریبا همهشان، هویت خبری دارند و از مستند ساقط شدهاند. یک میکروفن، دو صندلی، هزار برنامه.
آینده ایران راهی است که از میان این آه کشیدنها میگذرد. دو آه با دو حس متفاوت و البته هر دو جگرسوز. میان دو آه.