فریال مرادی

رفتن ترس داشت اما من باید می‌رفتم

رفتن ترس داشت اما من باید می‌رفتم

قبل از بیدار شدن مرغ‌ها و صاحب‌خانه که من خروس عزیز کرده‌اش بودم و چشم امیدش به زادو ولد و داشتن مرغ‌ها و خروس بیشتر. رفتن ترس داشت اما من باید می‌رفتم.

مرغی که خروس را تحویل نگرفت

مرغی که خروس را تحویل نگرفت

می‌پرسم فهمیدی چه گفتم؟ می‌گوید یک ساعت بالای سرم قوقولی قوقو می‌کنی مخم را بزنی فکر کردی نمی‌فهمم؟ مرغی که خروس را تحویل نگرفت.

شاه که نباید هشتش گرو نهش باشد

شاه که نباید هشتش گرو نهش باشد

یک شاه وقتی شاه است که چشم و دلش سیر شود وگرنه من از ملکه الیزابت و زندگی مرفهش چه کم دارم؟ هیچ! شاه که نباید هشتش گرو نهش باشد.

کسی در تهران جای شما را تنگ نکرده است

کسی در تهران جای شما را تنگ نکرده است

الان همه گوسفندهایشان را فروخته‌اند و آمده‌اند تهران و برای ما آدم شده‌اند و برایمان پشت میزنشین شده‌اند. کسی در تهران جای شما را تنگ نکرده است

به بالا بروید